(ویدیو کوک)

(ویدیو کوک)

وختی اون حرفو زد به راحتی میتونستم ببینم که بغض کرده،،وختی رفت تو اتاقش دلم میخاست برم بغلش کنمو بهش بگم که من فقط اونو دوست دارم،،فقط اون،،،،ولی...دنیامون خیلی باهم متفاوته یجی:))



(یجی ویدیو)
روی تختم بودم،،صبح شده بود،،،گرچه همه خواب بودن،،،من هم فقط گریه میکردم..دیگه نمیدونستم برای کدوم یکی از بدبختی هام گریه کنم
برای اینی که نمیدونم ممانمو برادرم درچه حالن؟
یا برای اینی که قراره این هفته بکشنم؟
یا...برای اینی که کسی که دوسش دارم داره ازدواج میکنه؟؟

_ازت متنفرم جئون جونکوک،،،گفتی دوسم داری هق....لعنت بهت....گفتی دوسم داری هق...چطور میتونی...ازدواج...کنی..هق؟؟

همین طور که گریه میکردم بلخره چشمام گرم شدو خوابیدم....

شب:

+هی...یجی...بیدار شو
_هممم...ول...کن منووو
+میگم بیدارشو دیگه...

بلد شدی

_چیمیگی اقای دوماد
+چرت نگو...بیا اجوما برات غذا درست کرده یه خورده بخور
_بزارش اینجا...و برو بیرون...دوماد نباید خودشو خسته کنه

سینی غذارو کنار گذاشتو اومد کنارت روی تخت نشست..

+یجی...واقعن میخای ازدواج کنم؟
_معلوم که نههه....عه.‌‌..‌نه چیزه منظورم اون نبود منظورم اینکه به من چه
+یعنی میخای بگی به تو ربطی نداره؟
_اره
+اوکی

بلند شد،،میخاست بره بیرون که با حرفت وایساد

_کوک
+بله
_ازدواج نکن...لطفن



پارت۲۷
دیدگاه ها (۵)

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟓+مامان لطفاً تو یچیزی بگو هق من نمیخوام ازدواج کنم لطفا...

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.13دکتر:به احتمال 99/9درصد...دیگه ب...

فیک تهیونگ

꒷꒦︶꒷꒦︶ ๋ ࣭ ⭑꒷꒦ ꒷꒦︶꒷꒦︶ ๋ ࣭ ⭑꒷꒦ꫂৎدوران تاریکی زندگی جی و کیفرꫂ...

رمان هکر کوچولوی من پارت ششم

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۷۶بچه ها برای اینکه ...

پارت۲۳

" هیولای من "نکته : دوستان توجه داشته باشید که این رمان کلا ...

#نفرتی_عاشقانه 𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟕جونگکوک:خب لینا من میخام برم سئول( استر...

پارت 46ویو تهیونگ**وارد خونه شدم که دیدم مینا داره گریه میکن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط