{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روز‌هایی‌ هم هست که چشم می‌‌دوزی به چشمِ زندگی‌ و با همه

روز‌هایی‌ هم هست که چشم می‌‌دوزی به چشمِ زندگی‌ و با همه ی حرمتش تحقیرش می‌‌کنی‌
از آن روز‌هایی‌ که مجهول بودن هر چیزی ... هر چیزی ... حتی خودت .... غنیمتی است
از آن روز‌هایی‌ که دلت می‌خواهد قید دنیا را با تک تک آدم‌هایش بزنی
قید سایه‌ای را بزنی‌ که چنان یک نواخت در تو تکرار می‌‌شود.
از آن روز‌هایی‌ که بی‌ هیچ آشفتگی‌، کفش‌هایت را پا میکنی‌، سر را در یقه‌ ی بارانی ات فرو میبری، دست میدهی‌، به دست جیبهای همیشه رفیقت، بی‌ خیال شمارش معکوسِ لحظه‌هایت می‌‌شوی، بی‌ خیال چشم‌های روز و شب نشناسی، که حتی در خیال و رویا هم دوره ات می‌‌کنند. پر از تمّنایِ یک آرزو، پر از تمّنای یک روزِ خوب، دوست داری گوشهایت پر شوند از یک صدای آشنا. صدای کسی‌ که بی‌ دریغ دوستت داشت، کسی‌ که بی‌ دریغ دوستش داشتی ...
دیدگاه ها (۳۱)

به اشک گفتم:تو کیستی؟چرا هر وقت دلم می‌شکند،تو زودتر از همهخ...

.......//برده ی زیبا//.......

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁴¹ویو: جونگ‌کوکدو روز بود که نخواب...

وقتی می‌خندی، دنیای من دگرگون می‌شود؛ انگار در آن لحظه‌ها تم...

چندپارتی تهیونگ

[ چندپارتی تهیونگ ] [ پارت ۴]روز سوم و چهارم هم تقریباً به...

آدم‌ها فکر می‌کنند عشق یعنی چیزهای عجیب‌وغریب یا کلماتی که ف...

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط