{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پاسی از شب رفت وقتش شد که بی تابت کنم

پاسی از شب رفت وقتش شد که بی تابت کنم

آمدم با شعر های تازه بدخوابت کنم

چشم در چشمم که باشی کار دستم می دهی

مثل قندی دوست دارم در دلم آبت کنم

شاعران از خال هندوی تو خیلی گفته اند

من به فکر سوژه ای هستم که نایابت کنم

حرفی از لبخند مرموز مونالیزا نبود

قبل از آن که سینه ی دیوارمان قابت کنم

یک غزل،یک بیت،یک مصراع حتی کافیست

در نگاه نسل های بعد جذابت کنم

ترسم از آن است با دست خودم آخر تو را

قرن ها مانند یک ضرب المثل بابت کنم

بهتر است از خیر شعر و شب نشینی بگذریم

قبل ازاین باید فقط با حیله ای خوابت کنم
دیدگاه ها (۱)

Before you let a word out of your mouth, hang on a moment an...

یــک لبخنـــدم را بسته بندی کرده امبرای روزی که اتفاقی تـــو...

وقتی دو قلــــب برای یکـدیگر بتپد…هیچ فاصله ای دور نیسـت …هی...

پازل دل یکی رو بهم ریختن ...هنر نیست !هر وقت با تیکه های دل ...

پاسی از شب رفت وقتش شد که بی تابت کنمآمدم با شعر های تازه بد...

پاسی از شب رفت وقتش شد که بی تابت کنمآمدم با شعر های تازه بد...

.پاسی از شب رفت وقتش شد که بی تابت کنمآمدم با شعر های تازه ب...

پاسی از شب رفت وقتش شد که بی تابت کنمآمدم با شعر های تازه بد...

پاسی از شب رفت وقتش شد که بی تابت کنمآمدم با شعر های تازه بد...

....پاسی از شب رفت وقتش شد که بی تابت کـنمآمــدم بـا شــعــر...

پاسی از شب رفت وقتش شد که بی تابت کنمآمدم با شعرهای تازه بدخ...

خیلی سخته با بغـــــــــــض بنویسی با خنــــــــــــده بخوان...

«خدا؛ رفیقِ بی‌حَد» | منشورِ قدرتِ بهرام محمدیبند ۱۳: رنج‌ ب...

«خدا؛ رفیقِ بی‌حَد» | منشورِ قدرتِ بهرام محمدیبند ۱۳: رنج‌ ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط