پاسی از شب رفت وقتش شد که بی تابت کنم
پاسی از شب رفت وقتش شد که بی تابت کنم
آمدم با شعرهای تازه بدخوابت کنم
چشم در چشمم که باشی کار دستم می دهی
مثل قندی دوست دارم در دلم آبت کنم
شاعران از خال هندوی تو خیلی گفته اند
من به فکر سوژه ای هستم که نایابت کنم
میدانی دلم دارد مثل دلت پر میکشد..خواب ندارم..بیقرار توام..بیقرار برقراری هایت..
دوری از تو چیزی از من نمیگزارد..روحی هستم که به شوق دیدنت،دارم از جسم لعنتی ام جدا میشود..نفسم خیلی بی تابتم..عمرم..
آمدم با شعرهای تازه بدخوابت کنم
چشم در چشمم که باشی کار دستم می دهی
مثل قندی دوست دارم در دلم آبت کنم
شاعران از خال هندوی تو خیلی گفته اند
من به فکر سوژه ای هستم که نایابت کنم
میدانی دلم دارد مثل دلت پر میکشد..خواب ندارم..بیقرار توام..بیقرار برقراری هایت..
دوری از تو چیزی از من نمیگزارد..روحی هستم که به شوق دیدنت،دارم از جسم لعنتی ام جدا میشود..نفسم خیلی بی تابتم..عمرم..
- ۸۶۴
- ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط