{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پاسی از شب رفت وقتش شد که بی تابت کنم

پاسی از شب رفت وقتش شد که بی تابت کنم
آمدم با شعرهای تازه بدخوابت کنم

چشم در چشمم که باشی کار دستم می دهی
مثل قندی دوست دارم در دلم آبت کنم

شاعران از خال هندوی تو خیلی گفته اند
من به فکر سوژه ای هستم که نایابت کنم


میدانی دلم دارد مثل دلت پر میکشد..خواب ندارم..بیقرار توام..بیقرار برقراری هایت..
دوری از تو چیزی از من نمیگزارد..روحی هستم که به شوق دیدنت،دارم از جسم لعنتی ام جدا میشود..نفسم خیلی بی تابتم..عمرم..
دیدگاه ها (۲)

پاسی از شب رفت وقتش شد که بی تابت کنمآمدم با شعر های تازه بد...

پاسی از شب رفت وقتش شد که بی تابت کنمآمدم با شعر های تازه بد...

پاسی از شب رفت وقتش شد که بی تابت کنمآمدم با شعر های تازه بد...

پاسی از شب رفت وقتش شد که بی تابت کنمآمدم با شعر های تازه بد...

.پاسی از شب رفت وقتش شد که بی تابت کنمآمدم با شعر های تازه ب...

پاسی از شب رفت وقتش شد که بی تابت کنمآمدم با شعر های تازه بد...

....پاسی از شب رفت وقتش شد که بی تابت کـنمآمــدم بـا شــعــر...

اولین قسمت بلایند دیت

شب هایم را نمیدانم چگونه توصیف کنماما میدانی جانم ساعت ها که به نبودنت فکر میکنم عجیب دلم میگیرد

سلام ، خیلی وقته نگفتم سلام .فکر کردم یادم رفته‌ باشه ، مث ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط