{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«INFECTED LOVE»

P3: INFECTED LOVE
مثل همیشه دیر از خواب بیدار شدم و با قیافه خسته و لباس راحتیم از اتاق رفتم بیرون تا قهوه درست کنم، اینقدر خوابم میومد که نفهمیدم کی قهوه ام رو آماده کردم و رفتم بیرون. تو لابی هتل میگشتم و قهوه ام رو میخوردم که با الستور روبه رو شدم و ناخواسته لیوان قهوه ام از دستم افتاد و بدون ذره ای توجه به لیوانم فقط به الستور خیره شدم. باورم نمیشد این گوزن برگشته هتل، بدنم بی اراده حرکت کرد و الستور رو محکم بغل کردم و سرمو داخل شکمش فرو بردم و محکم تر بغلش کردم." اولیا حضرت دارم خفه میشم" " این مجازاتت برای اینکه بی خبر از هتل رفتی" " باورم نمیشه بابام الستور رو بغل کرده، یعنی الان آشتی کردید؟" چارلی این حرف رو با چشمای ستاره ای گفت و الستور و لوسیفر گفتن:" صد سال سیاه" و چارلی با ناراحتی گفت:" ای بابا" و لوسیفر الستور رو ول کرد، لیوان قهوه افتادش رو برداشتم رفت سمت آشپزخونه و الستور هم به چارلی و وگی تو اداره کردن هتل کمک کرد. یه مدت همینجوری گذشت و الستور دوباره برگشته بود به اتاق شخصیه خودش و روز ها دوباره به روال سابق خودش برگشته بود.
دیدگاه ها (۰)

اسم داستان: عشق دیرینه 💗 پارت: 7(پارت اخر) واکس تفنگش را ب...

پارت اول هتل الستور سوار آسانسور شد و رفت طبقه بالا و وقتی ر...

عشقی گمشده در تاریکی جنگلپارت ۸(از زبون راوی)...وقتی اون گل ...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

آخرین شکار پارت دو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط