دیر فهمیدم دیر خواستمت

دیر فهمیدم دیر خواستمت

پارت دوم

ساعت هفت‌وپنجاه دقیقه شب بود و ماشین‌های مشکی جلوی ساختمان بزرگی در مرکز سئول توقف می‌کردن.

ا.ت از ماشین پیاده شد و نگاهی به ساختمون انداخت.

ا.ت: اینجا دفتر سازمان جئونه؟

سوآ: بله، رئیس. خودشون منتظرمون هستن.

ا.ت: امیدوارم مجبور نشم تا نصف شب به حرف‌های یه مرد مغرور گوش بدم.

سوآ لبخند کوچیکی زد و همراهش وارد ساختمان شد.

نگهبان‌ها با دیدن ا.ت کنار رفتن و یکی از کارکنان اون‌ها رو به سالن جلسه راهنمایی کرد.

جونگ‌کوک از قبل اونجا بود و با دیدن ا.ت از جاش بلند شد.

جونگ‌کوک: بالاخره تشریف آوردین.

ا.ت به ساعتش نگاه کرد و روبه‌روش نشست.

ا.ت: هنوز پنج دقیقه تا ساعت هشت مونده. مشکلی پیش اومده؟

جونگ‌کوک: من عادت ندارم منتظر کسی بمونم.

ا.ت: پس بهتره به این عادتت رسیدگی کنی؛ دنیا همیشه طبق برنامه تو پیش نمی‌ره.

مین‌سو سرش رو پایین انداخت تا لبخندش مشخص نشه.

جونگ‌کوک صندلیش رو عقب کشید و نشست.

جونگ‌کوک: فکر کنم بهتره به‌جای بحث کردن، درباره محموله حرف بزنیم.

ا.ت: بالاخره یه حرف منطقی زدی.

جونگ‌کوک نگاه سردی بهش انداخت، اما چیزی نگفت.

پرونده‌ای رو از روی میز برداشت و مقابل ا.ت گذاشت.

جونگ‌کوک: این تمام اطلاعاتیه که تا الان جمع کردیم.

ا.ت پرونده رو باز کرد و با دقت صفحاتش رو خوند.

ا.ت: چندتا از این اطلاعات ناقصه.

جونگ‌کوک: منظورت چیه؟

ا.ت: این گزارش می‌گه محموله آخرین بار نزدیک بندر دیده شده، اما زمان ثبت‌شده اشتباهه.

جونگ‌کوک: از کجا این‌قدر مطمئنی؟

ا.ت: چون گزارش مشابهی به دست ما رسیده، با یه تفاوت مهم.

جونگ‌کوک کمی به جلو خم شد.

جونگ‌کوک: چه تفاوتی؟

ا.ت پوشه خودش رو روی میز گذاشت و یکی از صفحات رو بیرون آورد.

ا.ت: محموله قبل از رسیدن به بندر ناپدید شده. یعنی اطلاعاتی که به هر دومون دادن، کامل نیست.

مین‌سو و سوآ به هم نگاه کردن.

مین‌سو: پس یکی داره اطلاعات اشتباه پخش می‌کنه؟

ا.ت: دقیقاً. و من دوست ندارم کسی وقتم رو تلف کنه.

جونگ‌کوک: برای همین باید اطلاعاتمون رو با هم بررسی کنیم.

ا.ت: موافقم، به شرطی که هر دو طرف مستقل بمونن.

جونگ‌کوک: قرارمون همین بود.

ا.ت پرونده رو بست و از جاش بلند شد.

ا.ت: فردا اطلاعات کامل‌تری میارم. امیدوارم این بار جلسه سر وقت شروع بشه.

جونگ‌کوک: دفعه بعد، منتظرت نمی‌مونم.

ا.ت: دفعه بعد هم لازم نیست. من برای دیدن تو نمیام، برای کارم میام.

ا.ت بدون اینکه منتظر جوابش بمونه، از سالن خارج شد.

جونگ‌کوک چند لحظه به در بسته نگاه کرد و بعد پرونده رو برداشت.

جونگ‌کوک: خیلی خوب... ببینیم آخر این ماجرا به کجا می‌رسه.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

🖤 عروس مافیا | پارت پنجمعمارت جونگ‌کوک | ساعت ۳ بعدازظهرا/ت ...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

صبح روز بعد، ات با قیافه‌ای کاملاً خواب‌آلود وارد سالن شد.از...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟡: ساختمان قدیمیساعت پنج و پنجاه و پنج دقیق...

«قراردادسیاه»صبح روز بعد، ا/ت با صدای ضربه‌ای آرام به در اتا...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

تک پارتی✨ات داشت دنبال شارژرش می‌گشت و هرچی می‌گشت پیداش نمی...

𝐓𝐫𝐨𝐮𝐛𝐥𝐞 𝐋𝐨𝐯𝐞 | عشق دردسرساز𝐏𝐚𝐫𝐭 :𝟏هر روز صبح، وقتی می‌رسیدی ...

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏صبح زود خونه از همیشه شلو...

تکپارتی (ولی توی عکس اشتباه شده)وقتی حامله بودی (درخواستی)ا/...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط