پارت۱ ( اسم نیازمندم)
بعد از شکست خانواده عنکبوتی تانجیرو و بقیه رو به مقر بردن اما این بار تفاوت بزرگی با داستان اصلی داشت...
بعد از خوندن نامه اوروکوداکی^
ارباب: من امیدوارم شما هم بتونید با تانجیرو و خواهرش کنار بیاید
ایگورو: اما ارباب! اون یه شیطانه!
میتسوری: من هرچی ارباب بگن قبول میکنم! و واقعا رابطه این خواهر و برادر خیلی نازه💖
ایگورو: خب...شاید منم بتونم باهاشون کنار بیام
شینوبو: منم قبول میکنم،تصمیم ارباب برام مهمه
رنگوکو: تصمیم ارباب مهمه! اما من باید خودم ببینم!
تنگن: ارباب این بچه،اصلا پر زرق و برق نیست!
گیومی: چطور میتونیم بهشون اعتماد کنیم؟
مویچیرو: بزام مهم نیست...به هر حال یادم میره
سانمی: اما من نمیتونم قبول کنم ارباب! اون هم یه شیطانه،چه فرقی داره؟!
تانجیرو: خواهرم تا حالا کسی رو نخورده!
سانمی: تو خفه! چطور همچین چیزی ممکنه؟ تو اصلا---
(ارباب دستش رو به نشونه سکوت بالا آورد)
ارباب: شاید لازم باشه بگم این پسر با موزان کیبوتسوجی ملاقات داشته
همه: چیییییییی؟؟؟؟!!!!
رنگوکو: این پسر ...با کسی ملاقات داشته که...
همه به جون تانجیرو افتادن و ازش سوال می پرسیدن (نمیگن بچم زخمیه...والا!😤)
ارباب علامت سکوت گرفت^
ارباب: خب تانجیرو...همه مشتاق شنیدن داستانت هستیم
تانجیرو: خب من و نزوکو داخل بازار بودیم که یهو بویی که داخل خونمون بود رو احساس کردم...رفتم دنبالش و به اون رسیدم،داشت مثل یه آدم عادی زندگی میکرد و یهو یه آقا...که راحت داشت با همسرش تو بازار می چرخید رو به شیطان تبدیل کرد
شینوبو: بوی تو خونتون؟
تانجیرو: آره بوی اون قاطی خون خواهر و برادرام بود...مطمعنم که اون خوانوادم رو کشته!
ارباب: ببینم مطمعنی اون خانواده ات دو کشته؟
تانجیرو: معلومه! اون خواهرم رو...تبدیل به...😞
ارباب: خیلی خب...حالا بهتره که جلسه رو تموم کنیم
سانمی: ببخشید ارباب! اما من هنوز نمیتونم قبول کنم!
(همون آزمایش و همون نتیجه)
ارباب: خب...تموم شد؟
سانمی: ب...بله...عذر میخوام
ارباب: خیلی خب... جلسه تمومه...تانجیرو تو بمون باهات کار دارم
تانجیرو: چشم...
------------------------
خوشتون اومد؟😉
اگه نیومد بگید ادامه ای نذاروم🗿
بعد از خوندن نامه اوروکوداکی^
ارباب: من امیدوارم شما هم بتونید با تانجیرو و خواهرش کنار بیاید
ایگورو: اما ارباب! اون یه شیطانه!
میتسوری: من هرچی ارباب بگن قبول میکنم! و واقعا رابطه این خواهر و برادر خیلی نازه💖
ایگورو: خب...شاید منم بتونم باهاشون کنار بیام
شینوبو: منم قبول میکنم،تصمیم ارباب برام مهمه
رنگوکو: تصمیم ارباب مهمه! اما من باید خودم ببینم!
تنگن: ارباب این بچه،اصلا پر زرق و برق نیست!
گیومی: چطور میتونیم بهشون اعتماد کنیم؟
مویچیرو: بزام مهم نیست...به هر حال یادم میره
سانمی: اما من نمیتونم قبول کنم ارباب! اون هم یه شیطانه،چه فرقی داره؟!
تانجیرو: خواهرم تا حالا کسی رو نخورده!
سانمی: تو خفه! چطور همچین چیزی ممکنه؟ تو اصلا---
(ارباب دستش رو به نشونه سکوت بالا آورد)
ارباب: شاید لازم باشه بگم این پسر با موزان کیبوتسوجی ملاقات داشته
همه: چیییییییی؟؟؟؟!!!!
رنگوکو: این پسر ...با کسی ملاقات داشته که...
همه به جون تانجیرو افتادن و ازش سوال می پرسیدن (نمیگن بچم زخمیه...والا!😤)
ارباب علامت سکوت گرفت^
ارباب: خب تانجیرو...همه مشتاق شنیدن داستانت هستیم
تانجیرو: خب من و نزوکو داخل بازار بودیم که یهو بویی که داخل خونمون بود رو احساس کردم...رفتم دنبالش و به اون رسیدم،داشت مثل یه آدم عادی زندگی میکرد و یهو یه آقا...که راحت داشت با همسرش تو بازار می چرخید رو به شیطان تبدیل کرد
شینوبو: بوی تو خونتون؟
تانجیرو: آره بوی اون قاطی خون خواهر و برادرام بود...مطمعنم که اون خوانوادم رو کشته!
ارباب: ببینم مطمعنی اون خانواده ات دو کشته؟
تانجیرو: معلومه! اون خواهرم رو...تبدیل به...😞
ارباب: خیلی خب...حالا بهتره که جلسه رو تموم کنیم
سانمی: ببخشید ارباب! اما من هنوز نمیتونم قبول کنم!
(همون آزمایش و همون نتیجه)
ارباب: خب...تموم شد؟
سانمی: ب...بله...عذر میخوام
ارباب: خیلی خب... جلسه تمومه...تانجیرو تو بمون باهات کار دارم
تانجیرو: چشم...
------------------------
خوشتون اومد؟😉
اگه نیومد بگید ادامه ای نذاروم🗿
- ۲۱.۶k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط