{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تازه عادت کرده بودم به حضور گرم دستات،

تازه عادت کرده بودم به حضور گرم دستات،
خواب خوب میدیدم هر وقت میفتادم یاد حرفات،
چطوری از دلت اومد بریزه رو سرم آوار،
که خراب شه سقف این دل وقتی که گفتی خدانگهدار،
فک کنم دوباره باید با خیالت سرکنم تا عمر این قلب شکسته نشه محتاج نفسهات،
باخودت اینو نگفتی ک نباشی سرده خونه،
این اتاق سوتو کورم مثل یک زندان میمونه،
جلویه راتو نبستم اخه عشــــــــــق زوری نمیشه،
رفتی امًــــــــــا باشه یادت،یادتم واسه همیشه.
فک کنم دوباره باید با خیالت سر کنم تا عمر این قلب شکسته نشه محتاج نفســــــــــهات
دیدگاه ها (۳)

سکوت پیستPart:¹⁰¹(ویو جونگ کوک)مری با همه دخترایی که تا الان...

#چندپارتیفک کنم نون برنجی ها کار خودشونو کردن..لینو/ا.تP:3با...

P²¹The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

سناریو بلولاک/قفل آبی

007-آلما ویسکی - پارت ۶۰

پارت: 10 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«فازِ ناجی برداشتی؟ فکر می...

فک کنم دوباره باید باخیالت سر کنم تا عمر این قلب شکسته نشه م...

آقای مهربان من! سیدعلی سلامبابای من، دلم شکسته از آن لفظ و آ...

آقای مهربان من! سیدعلی سلامبابای من، دلم شکسته از آن لفظ و آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط