یک بار به مترسکی گفتم 《 لابد از ایستادن دراین دشت خلوت خس

یک بار به مترسکی گفتم 《 لابد از ایستادن دراین دشت خلوت خسته شده ای؟》

گفت :《 لذت ترساندن عمیق وپایدار است،من از آن خسته نمی شوم. 》دَمی اندیشیدم وگفتم 《 درست است؛ چون که من هم مزه این لذت را چشیده ام.》

گفت 《 فقط کسانی که سرشار از کاه  پر شده باشند این لذت را می شناسند. 🖤❥
#ستایش_قلب_سربی
#عاشقانه #خاص #خاصترین
#دلنوشته
#دلتنگی #دلنوشته_های_من
دیدگاه ها (۰)

▫ ️ادبیات - داستان کوتاهیک بار به مترسکی گفتم «لابد از ایستا...

یکبار به #مترسکی گفتم : "لابد از ایستادن در این دشت خلوت خست...

#داستان #اجتماعی #انسانیت

از مترسکی سئـوال کردم: آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیـزار...

مترسک

"از مترسکی سوال کردم: آیا از تنها ماندن در این مزرعه بیزار ن...

تیکه کتاب

داستان کوتاه"از مترسکی سوال کردم: آیا از تنها ماندن در این م...

پیامبر اکرم محمد مصطفی صلی الله علیه و سلم فرموده اند: ای گر...

رمان دانشکده ی پرورش کاراگاه پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط