#گناهکار_من🎀

#گناهکار_من🎀
#پارت_بیست_و_سوم
ات:بچه ها من استرس گرفتم حسم میگه قراره یه اتفاقی بیوفته
لیا:هیقققق منم ترسیدم
عسل:وای بابا نترسین چیزی نیست بیاین حرف بزنیم
ات:هومم باش بیاین قهوه هم بخوریم
لیا:خب اول من میگممم🥺
عسل:ام باش بگو
ات:بگو ببینیم چیشده😂
لیا:خب چیزه اون مرتیکه کیوت جذاب هستااا اسمشم جیهوپه من روش کراش زدم🥺🤌🏻
ات:چییی جدی شتتتتت
عسل و ات زدن زیر خنده*
لیا:چیهههه خووو شما دوتام عاشق اون دوتا شدین🥺
ات:هعیی راس میگه بچه راستی عسل قضیه تهیونگ چیه جدی عاشقش شدی؟
عسل:هع نه بابا عجب
لیا:دروغغغ میگههه دیدم چجوری براش ناز میکردییی
ات:اوووووو عسل خانوممم
عسل:عا نه بابااا شوخی میکنه
لیا رو نیشگون گرف*
لیا:آییییی دردم گرفف
ات:بچه رو اذیت نکن اشکال نداره ما خواهریم بین خودمون میمونه بگو بگو ببینممم بگو که عاشقش شدییی
لیا:راس میگههه بگووو بگووو
عسل:نه من عاشق نشدم
ات:دروغگووو بگو دیگه اعتراف کن
لیا:عسلی بگو
ات و لیا عسلو قلقلک دادن*
لیا:تا نگی ولت نمیکنیم
عسل:خخخخ ولم کنیددد😂
ات:زود باش اعتراف کن عسلی
عسل:باشه باشه من ازش خوشم میاد
ات و لیا جیغ کشیدن*
لایک کنید پلیززز💕
گزارش نکن
دیدگاه ها (۲۲)

سرنوشت من ویو ات بالاخره بعد از کلی بگو مگو بین داداش و کوک ...

p20

ستاره ی درخشان من

#جرعت_حقیقت پارت 30(پایانی🥺) همونجور که گفتم خیلی خوب گذشت و...

بادیگارد من

توی این پست جند تا سناریو میزارم چون ویسگون دستم رو بسته و ن...

تغییر کرد

P4 .MY GOOD MISTAKE.

Love you پارت دوم-تو#من-نه کناریت &منو میگی -ارع با خودت ابل...

رمان راز ناشناخته part:24چند روز بعددیروز مامان و بابا رسیدن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط