سلام دوستان،خوبید،،،،،

سلام دوستان،خوبید،،،،،
یه پسر و مادری با هم زندگی میکردند،یه چشم مادر مصنوعی بود،پسر همیشه به مادر سرکوفت میزد،که مادر به مدرسه نیا،پیش دوستانم آبروی من میره،میگند که مادرش یه چشم نداره،مادر خیلی غصه دار میشه به روی خودش نمیاره،تا اینکه پسر بزرگ میشه و از پیش مادر میره،مادر یه روز متوجه میشه که پسرش داره ازدواج میکنه،میخواد بره پیش پسرش،پسر متوجه میشه،جلو مادر رو میگیره،و بهش میگه تو رو خدا نیا، پیش خانواده همسرم آبرو من میره،مادر ناراحت میشه بر میگرده بهش میگه،باشه عزیزم،نمیام که ابروت بره،مادر مریض میشه و میمیره،و یه نامه فقط از خودش به جا میزاره،وقتی پسر سرخاک مادر میاد،یه نفر نامه رو میده دست پسرش،که در نامه اینچنین نوشته شده بود،،،،،،،،،،،،پسرم، ما در یک تصادف پدرت را از دست دادیم،و تو یه چشم ات رو از دست دادی،من هم در اوج جوانی و زیبایی بودم،حاضر به دیدن رنج و غصه تو نشدم،یه چشم خود را به پسر عزیزم اهدا کردم،که در آینده نزد دوستانش تحقیر نشود،پسر عزیزم از چشم مادرت خوب نگهداری کن،،،،،،،،،دوستدار تو مادرت
ولی دیگه خیلی دیر شده بود،،،دوستان تا زمانیکه پدر و مادر زنده هستند قدرشان را بدانید،چه فقیر چه غنی،با وجود آنها شما قد کشیده و بزرگ شدید،اجازه ندهید آنها تحقیر شوند، آنها غرور و آبروی شما هستند،،،دلشان را نشکنید،بخاطر دیگران، غرورتان را زیر پا نزارید،که فردا دیر است،،،،،،;-);-)
دیدگاه ها (۲)

بچه ها این اوسیه منه شاید گوگولی بنظر برسه ولی داستان زندگیش...

اگه برات غیرتی میشهاگه وقتی میخندهاز خندش خندت می گیرهاگه با...

#سناریو |وقتی شب رفتیم بیرون و یه نفر مست میاد سمتمون و میخو...

#سناریو |وقتی شب رفتیم بیرون و یه نفر مست میاد سمتمون و میخو...

سناریو سانزو پارت 1

سناریو بلولاک/:قفل آبی

خوب خوب دوزتان گلماین فیک ازدواج اجباری بزودی قراره تموم شه ...

پارت چهارته: لعنتی تو بچه داری( عصبی داد )یون: نه نههههه من ...

بعضی وقتا آدما الماسی تو دست دارن، بعد چشمشون به یه گردو می ...

اگر که دقت کرده باشید وقتی که ونزدی میره روی سنگ قبر مون فام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط