( شعر از خودم )
( شعر از خودم )
تندی مکن ای همسفر , آهسته رو آهسته تر *
جا مانده ام از این سفر یکدم به پشتت کن نظر*
از دست و پا افتاده ام از قافله جا مانده ام *
جانا به تو دل داده ام دل را مکن خون در جگر*
فریاد دارم بی شمار غافل مشو از حال یار*
یار ار نپرسد حال یار باید ز که گیرد خبر*
ای باد عالم گیر من رو رو بگویش این سخن*
گر رفتی از این انجمن اما نرفت آن شور و شر*
دل خوش به دیدارت منم آن را مگیر از دیده ام*
این دیده را خون شد ز غم از دوریت شب تا سحر*
داغی به دل شد ای صبا رو رو بگو بر یار ما*
رحمی بکن بر این گدا محتاجتم من در به در*
دل غصه دارد روز و شب دایم به نالد زان سبب*
زان غصه ات جان شد به لب دیگر مکن عزم سفر*
لالی مگو با ساربان , آهسته رو آهسته ران*
او می رود تا بیکران آرام شو بس کن دگر*
(لطفا نظر دهید)
تندی مکن ای همسفر , آهسته رو آهسته تر *
جا مانده ام از این سفر یکدم به پشتت کن نظر*
از دست و پا افتاده ام از قافله جا مانده ام *
جانا به تو دل داده ام دل را مکن خون در جگر*
فریاد دارم بی شمار غافل مشو از حال یار*
یار ار نپرسد حال یار باید ز که گیرد خبر*
ای باد عالم گیر من رو رو بگویش این سخن*
گر رفتی از این انجمن اما نرفت آن شور و شر*
دل خوش به دیدارت منم آن را مگیر از دیده ام*
این دیده را خون شد ز غم از دوریت شب تا سحر*
داغی به دل شد ای صبا رو رو بگو بر یار ما*
رحمی بکن بر این گدا محتاجتم من در به در*
دل غصه دارد روز و شب دایم به نالد زان سبب*
زان غصه ات جان شد به لب دیگر مکن عزم سفر*
لالی مگو با ساربان , آهسته رو آهسته ران*
او می رود تا بیکران آرام شو بس کن دگر*
(لطفا نظر دهید)
- ۶.۵k
- ۲۱ فروردین ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط