عنوان: عنوان دوست پسرت( ساتورو گوجو)
عنوان: عنوان دوست پسرت( ساتورو گوجو)
سلام سلام خوشگلا ایندفعه اومدیم با ساتورو گوجو (کراشعلی) و میشه حمایت کنید؟🥺🎀.
قرارِ عاشقانه؟ نه، نمایشگاهِ قدرت: به جایِ اینکه ببرتت کافه، یهو غیبت میکنه و میارتت بالایِ برج توکیو. میگه: «دیدی؟ منظره از اینجا قشنگتره، مخصوصاً که منم هستم!» و بعد بدون اینکه منتظرِ جواب بمونه، شروع میکنه به سلفی گرفتن از خودش، چون خب، کی میتونه به این حجم از جذابیتِ خیرهکننده “نه” بگه؟
خرید رفتن با گوجو: اگه باهاش بری خرید، احتمالاً کلِ فروشگاه رو به خاطرِ یه “طعمِ جدیدِ شیرینیِ موچی” میخره. بعد هم با اون حالتِ خیلی جدی میگه: «همه اینا مالِ توئه، ولی فقط اگه قول بدی وقتی دارم با دشمنام میجنگم، ازم فیلم بگیری و استوری کنی که چقدر خفن میکشمشون!» (این بشر واقعاً نیاز به توجه داره، خدایی! 🥺😂)
وقتی دلت میگیره: تو داری گریه میکنی؟ اصلاً نگران نباش! اون میاد جلو، چشمبندش رو یه ذره میده بالا، نگاهِ اون چشمهایِ کهکشانیاش رو میندازه بهت و میگه: «اووه، داری گریه میکنی؟ نگران نباش، منِ ساتورو گوجو اینجام! دیگه چی میخوای؟ این خودش بزرگترین خوشبختیِ دنیاست، مگه نه؟» و بعد با لبخندِ شیطنتآمیزش، یه جوری میخندونتت که یادت میره اصلاً چرا داشتی گریه میکردی.
حسادتِ مخصوصِ گوجو: اگه ببینه داری به یکی دیگه نگاه میکنی (حتی اگه اون طرف یه گربهیِ بامزه باشه)، یهو غیب میشه و پشتِ سرِت ظاهر میشه و میگه: «هوی! اون چیه که از من جذابتره؟ بیآبرویی نکن، من اینجام!»
شبهایِ دلتنگی: نصفِ شب یهو میاد پنجرهیِ اتاقت رو باز میکنه (اصلاً هم مهم نیست طبقه چندمی!)، با یه کیسهیِ پر از کیکِ خامهای و میگه: «بیدار شو! دلم برات تنگ شده بود، البته نه به اندازهیِ دلتنگیام برایِ شیرینیفروشیِ اون سرِ شهر، ولی خب… تو اولویتی!»
سلام سلام خوشگلا ایندفعه اومدیم با ساتورو گوجو (کراشعلی) و میشه حمایت کنید؟🥺🎀.
قرارِ عاشقانه؟ نه، نمایشگاهِ قدرت: به جایِ اینکه ببرتت کافه، یهو غیبت میکنه و میارتت بالایِ برج توکیو. میگه: «دیدی؟ منظره از اینجا قشنگتره، مخصوصاً که منم هستم!» و بعد بدون اینکه منتظرِ جواب بمونه، شروع میکنه به سلفی گرفتن از خودش، چون خب، کی میتونه به این حجم از جذابیتِ خیرهکننده “نه” بگه؟
خرید رفتن با گوجو: اگه باهاش بری خرید، احتمالاً کلِ فروشگاه رو به خاطرِ یه “طعمِ جدیدِ شیرینیِ موچی” میخره. بعد هم با اون حالتِ خیلی جدی میگه: «همه اینا مالِ توئه، ولی فقط اگه قول بدی وقتی دارم با دشمنام میجنگم، ازم فیلم بگیری و استوری کنی که چقدر خفن میکشمشون!» (این بشر واقعاً نیاز به توجه داره، خدایی! 🥺😂)
وقتی دلت میگیره: تو داری گریه میکنی؟ اصلاً نگران نباش! اون میاد جلو، چشمبندش رو یه ذره میده بالا، نگاهِ اون چشمهایِ کهکشانیاش رو میندازه بهت و میگه: «اووه، داری گریه میکنی؟ نگران نباش، منِ ساتورو گوجو اینجام! دیگه چی میخوای؟ این خودش بزرگترین خوشبختیِ دنیاست، مگه نه؟» و بعد با لبخندِ شیطنتآمیزش، یه جوری میخندونتت که یادت میره اصلاً چرا داشتی گریه میکردی.
حسادتِ مخصوصِ گوجو: اگه ببینه داری به یکی دیگه نگاه میکنی (حتی اگه اون طرف یه گربهیِ بامزه باشه)، یهو غیب میشه و پشتِ سرِت ظاهر میشه و میگه: «هوی! اون چیه که از من جذابتره؟ بیآبرویی نکن، من اینجام!»
شبهایِ دلتنگی: نصفِ شب یهو میاد پنجرهیِ اتاقت رو باز میکنه (اصلاً هم مهم نیست طبقه چندمی!)، با یه کیسهیِ پر از کیکِ خامهای و میگه: «بیدار شو! دلم برات تنگ شده بود، البته نه به اندازهیِ دلتنگیام برایِ شیرینیفروشیِ اون سرِ شهر، ولی خب… تو اولویتی!»
- ۱۸.۸k
- ۰۱ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط