1 : 45 a clook
part: 2۸
___________________
خبب ظاهرا مجبورم یکی یکی تمام پرونده ها رو چک کنم، خدا بخیر کنه
به ابدارچیه شرکت گفتم برام قهوه بیاره و شروع کردم به خوندن اولین پرونده
خب خب اینجا چی داریم
ابدارچی: بفرمائید خانم
: ممنون خانم یو
خانم یو تعظیمی کرد و از اتاق بیرون رفت پرونده هاش نسبتا ساده بود یه چنتاشون ارشیو حسابداریه شرکت بود
غرق در پرونده ها بودم که در به صدا در وومد و تا بخوام بگم بفرمائید شوگا خوشحال اومد داخل ک نشست جلوی میزم
شوگا: ا/تتتتتتتتتت
: سه اوکم من احمققق اینطوری صدام نکنی دیگه تو شرکا کله دوتامونو میدی به بادا
شوگا: وای راست میگی عادت نکردم، ببین منو من رفتم تو بخش اِداری آی تی و کامپیوتر، کارای هک با منه بعد اگر واقعا کارم خوب باشه ۱ ماهه میشم رئیس بخش هک
: وای جدی میگیی؟
شوگا: بخدا، ببین من دیگه اسمم اِستفِن شد
: وای من اسم خودتو میخواممم
شوگا: منم نسبت به تو همین حسو دارم ولی خب مجبوریم
: اره، چیزی میخوری بگم خانم یو بیاره؟
شوگا: خانم یو؟
: ابدارچی
شوگا: اها یه قهوه
: اوکی
ا/ت تلفن روی میزش رو برداشت و به خانم یو گفت و خانم یو چند دقیقه بعدش اومد و قهوه شوگا رو اورد
شوگا:اینهمه کاغذ چیه
: پرونده هامه
شوگا: یا خدا حداقل روز اولی یکم یواش تر
: همون، البته سادن چیز پیچیده ای نیست
داشتیم با شوگا همینطوری حرف میزدیم که در اتاق باز شد و متیو اومد داخل
متیو: بچها آقای جئون میخاد عمارت عملیاتو نشونتون بده بیاید بریم
وسایلامونو جمع کردیم رفتیم پایین و متیو گفت باید سوار ماشین اون بشیم
___________________
خبب ظاهرا مجبورم یکی یکی تمام پرونده ها رو چک کنم، خدا بخیر کنه
به ابدارچیه شرکت گفتم برام قهوه بیاره و شروع کردم به خوندن اولین پرونده
خب خب اینجا چی داریم
ابدارچی: بفرمائید خانم
: ممنون خانم یو
خانم یو تعظیمی کرد و از اتاق بیرون رفت پرونده هاش نسبتا ساده بود یه چنتاشون ارشیو حسابداریه شرکت بود
غرق در پرونده ها بودم که در به صدا در وومد و تا بخوام بگم بفرمائید شوگا خوشحال اومد داخل ک نشست جلوی میزم
شوگا: ا/تتتتتتتتتت
: سه اوکم من احمققق اینطوری صدام نکنی دیگه تو شرکا کله دوتامونو میدی به بادا
شوگا: وای راست میگی عادت نکردم، ببین منو من رفتم تو بخش اِداری آی تی و کامپیوتر، کارای هک با منه بعد اگر واقعا کارم خوب باشه ۱ ماهه میشم رئیس بخش هک
: وای جدی میگیی؟
شوگا: بخدا، ببین من دیگه اسمم اِستفِن شد
: وای من اسم خودتو میخواممم
شوگا: منم نسبت به تو همین حسو دارم ولی خب مجبوریم
: اره، چیزی میخوری بگم خانم یو بیاره؟
شوگا: خانم یو؟
: ابدارچی
شوگا: اها یه قهوه
: اوکی
ا/ت تلفن روی میزش رو برداشت و به خانم یو گفت و خانم یو چند دقیقه بعدش اومد و قهوه شوگا رو اورد
شوگا:اینهمه کاغذ چیه
: پرونده هامه
شوگا: یا خدا حداقل روز اولی یکم یواش تر
: همون، البته سادن چیز پیچیده ای نیست
داشتیم با شوگا همینطوری حرف میزدیم که در اتاق باز شد و متیو اومد داخل
متیو: بچها آقای جئون میخاد عمارت عملیاتو نشونتون بده بیاید بریم
وسایلامونو جمع کردیم رفتیم پایین و متیو گفت باید سوار ماشین اون بشیم
- ۱۶.۷k
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط