{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو متعلق به منی

تو متعلق به منی

پارت ۳۱
ویو ات
سوار ماشین شدم و به سمت شرکت راه افتادم بعد از ۲۰ دقیقه رسیدم و از ماشین پیاده شدم و وارد شرکت شدم که یکی اومد سمتم و گفت
...: شما خانم کانگ هستيد
ات: بله و شما؟
دختر جوون لبخندی زد و گفت
...: من نا هه می هستم دستیار شخصی شما
ات: خوشبختم
هه می: منم همینطور لطفا دنبالم بیاین تا اتاقتون رو نشون بدم
ات: حتما
پشت سرش رفتم و وارد آسانسور شدیم و دکمه طبقه ۸ رو زد و منتظر موندیم تا به طبقه ۸ برسیم آسانسور واستاد و بیرون اومدیم و داشتیم میرفتیم که جلوی یک اتاق واستاد و اومد کنار و رو بهم گفت
هه می: اینجا اتاق شمایه
وارد اتاق شدم و هه می هم پشت سرم وارد شد با دیدن اتاق لبخندی زدم و گفتم
ات: اینجا برای منه خیلی خوشگله(لبخند ملیح)
هه می: بله آقای جئون گفتن بهترین اتاق رو بریم به شما
سمت میز رفتم و برگشتم طرف هه می و بهش گفتم
ات: ااا هه می من وسایلم داخل ماشینه و میشه به یکی بگی بره بیاره؟
هه می: بله خانم
ات: ممنونم
و هه می بعد از تعظیم کوتاهی از اتاق خارج شد و همینجوری داشتم تو اتاق میچرخیدم که در باز شد و سوآ اومد داخل
سوآ: وای دختر چه اتاقی داری از اتاق منم بزرگتره
ات: خوشگله مگه نه
سوآ: بله اگه منم همون اول مخ جئون رو میزدم الان همچین اتاقی داشتم(تیکه ولی به شوخی)
ات: سوآاا(عصبی کیوت)
سوآ: باشه بابا عصبی نشو
ات: راستی امشب میای خونه ی ما
سوآ: چرا خبریه
ات: سوآ واقعا که حتما باید خبری باشه تا تو بیای خونه ما
سوآ: باشه عشقم ناراحت نشو ولی میشه یک شب دیگه بیام امشب مهمون داریم
باشه(ناراحت کیوت)
سوآ: خب دیگه من برم کلی کار دارم
باشه ای گفتم که سوآ از اتاق خارج شد و منم رفتم پشت میز نشستم که صدای در اومد
ات: بفرمائید
هه می اومد داخل و وسایل رو گذاشت رو میز و گفت
هه می: بفرمایید خانم
ات: ممنون هه می میتونی بری
تعظیمی کرد و از اتاق خارج شد مشغول باز کردن وسایل شدم که زمان به کلی از دستم در رفت و باصدای باز شدن در سرم رو بالا آوردم که دیدم سوآ ی
ات: ببینم خانم پارک سوآ شما در زدن یاد ندارید
سوآ: بیخیال اتاق خودم که در زدن نميخواد
ات: سوآاااااااا
سوآ:ات بیخیال من خیلی گشنمه بیا بریم نهار بخوریم
تا خواستم بگم باشه بریم صدای در اومد گفتم
ات: بفرمائید
و با دیدن آقای جئون از جامون بلند شدیم و تعظیم کردیم
ات: بفرمایید آقای جئون
نه خواستم ببینم اگه برنامه ای برای نهار نداری باهم بریم بخوریم
تا خواستم بگم که سوآ ازم خواسته باهاش برم نهار بخورم که سوآ زودتر از من گفت
سوآ: نه برنامه ای نداره
جونگ کوک: خیلی هم عالی پس بریم
چشم غره ای برای سوآ رفتم و رو به آقای جئون گفتم
ات: بریم
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲)

لباس ات برای شرکت

تو متعلق به منی پارت ۳۲ویو ات (یک ماه بعد )کارم تو شرکت عالی...

تو متعلق به منیپارت ۳۰ ویو اتاوف هرکاری میکردم خوابم نمی برد...

تو متعلق به منیپارت ۲۹ ویو ات بعد از اینکه سوآ اومد و شرکت ر...

ات: فکرنمی کردم قبول کنه ولی باچیزی که شنیدم پشمام ریخت قبول...

☆راند اخر☆part 2ات: هیچی نگفنم و بدون صدا رفتم تو اتاقم روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط