ای تف تو روحت مرتیکه ی یالغوز زهرم ترکید مرتیکه ی پوفیوز
ای تف تو روحت مرتیکه ی یالغوز زهرم ترکید مرتیکه ی پوفیوز بعد از چند ثانیه برگشت سرجاش ماشین رو روشن کرد و با سرعت بالا میرفت خلاصه که آدرسو بهش دادم اما دوتا کوچه پایین تر از ماشین پیاده شدم داشتم میرفتم به سمت خونه ی صديقه مفنگی که
_خواهش میکنم قابلی نداشت
مرتیکه ی پرو پولشو به رخم کشده ریده تو غرورم بعد انتظار داره ازش تشکرم بکنم ولش کن اصلا حال کلکل ندارم جوری که انگار هیچی نشنیدم به سمت خونه راه افتادم رسیدم به خونه، دری که رنگ و روش رفته بود و نبود رو فشار دادم و باز شد هه چقد امنیت داره قفلش خراب شده صدیقه مفنگی هم که کلا خماره کسایی که اتاق اجاره کردن هم تو نونشون موندن چه برسه به اینکه بخوان در رو درست کنن کلا این محله همشون یکی از اون یکی بدبخت تره یه پوزخند رو لبام اومد و وارد حیاط شدم کل دیوارا پوکیده بود چون نم داشتن
_هوی کره خر این چند روز کدوم قبرستونی بودی ها اونم با این وضعت؟
و اشاره ایی به سر باند پیچی شدم کرد
_سرقبرم
_زکی یه چند روز نبودی زبون درآوردی
_بکش کنار بزار باد بیاد خفه امون کردی
خواستم از کنارش رد شم و وارد اتاقم شم که از یقه گرفتم
_ببینم تو رو فک کردی اینجا خونه خالس؟ نچ اشتباه به عرضت رسوندن قرار نی بری دنبال کثافتکاری و آخرشم تلپ شی رو سرمون شیر فهم شدی؟
یه دونه زدم زیر دستشو یقه ام رو آزاد کردم
_دست لجنتو از رو من بردار فک کردی کی هسی تو هیچی جز دستمال کاغذی واسه پسرا نیسی
اینو که گفتم جری شد و حمله کرد سمتم
_دختره ی بوق با خوت چی فک کردی ها حداقل یه ننه بابایی داشتم تو چی میگی که حتی ننه بابام هم ندارم الحق که بوققق وگرنه کتفشون نمیخارید که بچشونو بزارن دم پرورشگاه
ادمین:
(متاسفانه نمیتونم الفاظ رکیک رو بنویسم خودتون تصور کنید 😁🤗)
انگار ذره ذره وجودمو آب داشتن میسوزدن یهو به خودم اومد چرا انقد عصبی شدم؟
خب بهم بی احترامی کرده واسه همون...
بهم فوحش داد واسه همون
یه صدایی از درونم از ته مَهای قلبم بهم نهیب زد
اینا همش بهونست چون خودت حرفاشو باور و بخاطر اینکه تو فک میکنی حرفاش حقیقتن چون خودت بهشون باور داری
به نگین نگاه کردم که زیر دستم بود و میخواستم به باد کتک بگیرمش عصبانیت حقیقت هایی که وجدانم بهم نهیب زده بود رو سر اوو خالی کنم عرش کردم فریاد زدم جیغ زدم تا خالی بشم
_دختره ی خیابونی چی میگی واسه خودت ها؟ چی میگی واسه خودت
فک کردی همه مثل خودتن د آخه اگه من ندونم که تو شبا کجا میری باید برم بمیرم اسم منو به زبون نجست نیار، نیار نیار
به طور هیستریک وار داشتم یه کلمه رو هی تکرار میکردم با هربار تکرار اون کلمه یه مشت تو صورتش میخوابودم
بچه ها به نظرتون رمانو ادامه بدم؟
حتی نمیدونم کسی رمانمو میخونه یانه😩
_خواهش میکنم قابلی نداشت
مرتیکه ی پرو پولشو به رخم کشده ریده تو غرورم بعد انتظار داره ازش تشکرم بکنم ولش کن اصلا حال کلکل ندارم جوری که انگار هیچی نشنیدم به سمت خونه راه افتادم رسیدم به خونه، دری که رنگ و روش رفته بود و نبود رو فشار دادم و باز شد هه چقد امنیت داره قفلش خراب شده صدیقه مفنگی هم که کلا خماره کسایی که اتاق اجاره کردن هم تو نونشون موندن چه برسه به اینکه بخوان در رو درست کنن کلا این محله همشون یکی از اون یکی بدبخت تره یه پوزخند رو لبام اومد و وارد حیاط شدم کل دیوارا پوکیده بود چون نم داشتن
_هوی کره خر این چند روز کدوم قبرستونی بودی ها اونم با این وضعت؟
و اشاره ایی به سر باند پیچی شدم کرد
_سرقبرم
_زکی یه چند روز نبودی زبون درآوردی
_بکش کنار بزار باد بیاد خفه امون کردی
خواستم از کنارش رد شم و وارد اتاقم شم که از یقه گرفتم
_ببینم تو رو فک کردی اینجا خونه خالس؟ نچ اشتباه به عرضت رسوندن قرار نی بری دنبال کثافتکاری و آخرشم تلپ شی رو سرمون شیر فهم شدی؟
یه دونه زدم زیر دستشو یقه ام رو آزاد کردم
_دست لجنتو از رو من بردار فک کردی کی هسی تو هیچی جز دستمال کاغذی واسه پسرا نیسی
اینو که گفتم جری شد و حمله کرد سمتم
_دختره ی بوق با خوت چی فک کردی ها حداقل یه ننه بابایی داشتم تو چی میگی که حتی ننه بابام هم ندارم الحق که بوققق وگرنه کتفشون نمیخارید که بچشونو بزارن دم پرورشگاه
ادمین:
(متاسفانه نمیتونم الفاظ رکیک رو بنویسم خودتون تصور کنید 😁🤗)
انگار ذره ذره وجودمو آب داشتن میسوزدن یهو به خودم اومد چرا انقد عصبی شدم؟
خب بهم بی احترامی کرده واسه همون...
بهم فوحش داد واسه همون
یه صدایی از درونم از ته مَهای قلبم بهم نهیب زد
اینا همش بهونست چون خودت حرفاشو باور و بخاطر اینکه تو فک میکنی حرفاش حقیقتن چون خودت بهشون باور داری
به نگین نگاه کردم که زیر دستم بود و میخواستم به باد کتک بگیرمش عصبانیت حقیقت هایی که وجدانم بهم نهیب زده بود رو سر اوو خالی کنم عرش کردم فریاد زدم جیغ زدم تا خالی بشم
_دختره ی خیابونی چی میگی واسه خودت ها؟ چی میگی واسه خودت
فک کردی همه مثل خودتن د آخه اگه من ندونم که تو شبا کجا میری باید برم بمیرم اسم منو به زبون نجست نیار، نیار نیار
به طور هیستریک وار داشتم یه کلمه رو هی تکرار میکردم با هربار تکرار اون کلمه یه مشت تو صورتش میخوابودم
بچه ها به نظرتون رمانو ادامه بدم؟
حتی نمیدونم کسی رمانمو میخونه یانه😩
- ۳.۰k
- ۲۹ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط