آسمان قلبش گرفته، روسری را باز کن

آسمان قلبش گرفته، روسری را باز کن

گیس بر صورت بچرخان و خسوف آغاز کن

ای که چشم مشکی تو چشمه ی شعر سپید

گونه ات را وقف این مرد غزل پرداز کن

لب به لب هایم بده با بوسه ی شیرین خود

در گلوی تلخ من فالوده ی شیراز کن

تار گیتارم دگر امشب برایم کوک نیست

تار موهای بلندت را برایم ساز کن

شکوه بسیار و عزیزم وقتِ بوسیدن کم است

امشبی در شکوه کردن های خود ایجاز کن

مثل آذر ماهِ کردستان نبودت سرد بود

کلبه ی سرد مرا شهریور اهواز کن ...
دیدگاه ها (۴)

آسمان قلبش گرفته روسری را باز کنگیس برصورت بچرخان و خسوف آغا...

آسمان قلبش گرفته روسری را باز کنگیس برصورت بچرخان و خسوف آغا...

آسمان قلبش گرفته روسری را باز کنگیس برصورت بچرخان و خسوف آغا...

تار گیتارم دگر امشب برایم کوک نیستتار موهای بلندت را برایم س...

لهجه ات را غلاف کن اِی عشق ... زخمی ام از زبانِ نوک تیزت شمس...

من ریزه کاری های بارانمدر سرنوشتی خیس می مانمدیگر درونم یخ ن...

عیسی اسدی شاعر تهرانی

شیرکوه بذ بابک خرم دین این فروغ بی زوال و جاودان من قبله گاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط