{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آسمان قلبش گرفته روسری را باز کن

آسمان قلبش گرفته روسری را باز کن
گیس برصورت بچرخان و خسوف آغاز کن

ای که چشم مشکی تو چشمه ی شعر سپید
گونه ات را وقف این مرد غزل پرداز کن

لب به لب هایم بده با بوسه ی شیرین خود-
در گلوی تلخ من فالوده ی شیراز کن

تار گیتارم دگر امشب برایم کوک نیست
تار موهای بلندت را برایم ساز کن

شکوه بسیار و عزیزم وقت بوسیدن کم است
امشبی در شکوه کردن های خود ایجاز کن

مثل آذر ماه کردستان نبودت سرد بود
کلبه ی سرد مرا شهریور اهواز کن

#کنعان_محمدی
دیدگاه ها (۸)

شمع به کبریت گفت:از تو میترسم تو قاتل من هستی....کبریت گفت:ا...

مث یک کنکوری آشفته ازیک تست بدرتبه ام...بالا و پایین می رود ...

دلگیـــر " نبــاش!دلـــت کــه " گیـــــر " بــاشـد؛رهـــا نم...

ﺑﺎﻧﻮ . . .ﺍﮔﺮ ﻫﻨﻮﺯ ﻣﺮﺩﯼ ﺭﺍ ﻧﯿﺎﻓﺘﻪ ﺍﯼﺗﺎ ﻣﻌﻨﺎﯼِ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺭﺍ ﺑﻔﻬﻤﺪ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط