تا زنده باشم چون کبوتر دانه میخواهم
تا زنده باشم چون کبوتر دانه میخواهم
امروز محتاج توام فردا نمی خواهم
آشفته ام...زیبایی ات باشد برای بعد
من درد دارم شانه ای مردانه میخواهم
از گوشه محراب عمری دلبری جستم
اکنون خدا را از دل میخانه میخواهم
می خندم و آیینه میگرید به حال من
دیوانه ام هم صحبتی دیرینه میخواهم
در را به رویم باز کن ...اندوه آوردم
امشب برای گریه کردن شانه می خواهم.
امروز محتاج توام فردا نمی خواهم
آشفته ام...زیبایی ات باشد برای بعد
من درد دارم شانه ای مردانه میخواهم
از گوشه محراب عمری دلبری جستم
اکنون خدا را از دل میخانه میخواهم
می خندم و آیینه میگرید به حال من
دیوانه ام هم صحبتی دیرینه میخواهم
در را به رویم باز کن ...اندوه آوردم
امشب برای گریه کردن شانه می خواهم.
- ۱.۳k
- ۱۱ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط