تا زنده باشم، چون کبوتر، دانه می خواهم
تا زنده باشم، چون کبوتر، دانه می خواهم
امروز محتاج تو ام، فردا نمی خواهم
آشفته ام؛ زیبایی ات باشد برای بعد
من درد دارم، شانه ای مردانه می خواهم
از گوشه ی محراب عمری دلبری جستم
اکنون خدا را گوشه ی میخانه می خواهم
می خندم و آیینه می گرید به حال من
دیوانه ام! هم صحبتی دیوانه می خواهم
در را به رویم باز کن! اندوه آوردم
امشب برای گریه کردن شانه می خواهم
علیرضا بدیع
امروز محتاج تو ام، فردا نمی خواهم
آشفته ام؛ زیبایی ات باشد برای بعد
من درد دارم، شانه ای مردانه می خواهم
از گوشه ی محراب عمری دلبری جستم
اکنون خدا را گوشه ی میخانه می خواهم
می خندم و آیینه می گرید به حال من
دیوانه ام! هم صحبتی دیوانه می خواهم
در را به رویم باز کن! اندوه آوردم
امشب برای گریه کردن شانه می خواهم
علیرضا بدیع
- ۴.۴k
- ۰۹ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط