بیا میخواهم رازی را بگویم پسرها عروسک ندارند،درد
بیا میخواهم رازی را بگویم پسرها عروسک ندارند،درد دل کردن و حرف زدن را یاد نمیگیرند،نگاه کن فقط بلدند اسباب بازیهایشان را پرت کنند پسرها اشک هم ندارند،می ترسند مردیشان زیر سوال برود،می شنوی ته صدای فریادشان گریه ای بی صداست با یک آغوش ساده می شود قلب هر مردی را به دست آورد نگاهشان کن وقتی گرسنه اند،مریضند،خسته اند،ولی دلت نسوزد برایشان،ببین پدرت وقتی مادرت نیست چقده پیر است! میدانم از پسرها ناراحتی می دانم. جر زنی می کنند؟بی معرفتند؟حرف بد میزنند؟بازی بلد نیستند!! آنها تقصیری ندارند. کسی نازشان نمی کند،گل سر صورتی به موهایش نزدند،سیلی می خورند که یادشان بماند باید قوی باشند دخترک، پسرها نمیشکنند مگر به دست دخترکی همچون تو...
- ۳.۶k
- ۱۲ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط