بیا می خواهم رازی را بگویم . .

بیا می خواهم رازی را بگویم . .
پسرها عروسک ندارند،
درد دل کردن و حرف زدن را یاد نمی گیرند،
نگاه کن
فقط بلدند أسباب بازیهایشان را پرت کنند،
پسرها اشک هم ندارند،
می ترسند مردیشان زیر سوال برود،
می شنوی؟؟
ته صدای فریاد شان گریه ای بی صدااست.
با یک اغوش ساده می شود قلب هر مردی را به دست اورد،
نگأهشان کن،
وقتی گرسنه اند
مریضند،
خسته اند
دلت نمی سوزد برایشان،
ببین پدرت وقتی مادرت نیست چقدر پیر است !!
می دانم از پسرها ناراحتی جر زنی می کنند!
بی معرفتند!
حرف بد می زنند!
بازی بلد نیستند، !!
آنها تقصیری ندارند ،
کسی نازشان نمی کند
گل سر صورتی به موهایشان نمی زند،
سیلی می خورند که یادشان بماند باید قوی باشند .
دخترک . . .
پسر ها نمیشکنندمگر به دست دخترکی همچون تو
دیدگاه ها (۱۶)

لیلیوم؛ گلی شبیه دلتنگی‌های من… 🥀🤍لیلیوم همیشه برایم شبیه آد...

دوستتـ دارمـ، مثل درختی که باران را. بی‌نیاز از دلیل، بی‌انت...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 25شوگا هنوز پشت شیشه اتاق ایستاده بود و نمی‌ت...

خسف | قصه سی و چهارم: امام عسکری (ع) (بخش پایانی)

The Boy Who Stole Me From DeathPart 2سه روز گذشته بود.سه روز...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_46فصل نوزدهم | ...

پارت ۵ و نهایی: سمفونیِ رنگ‌هایِ ابدیسکوتِ پشت‌بام، با صدایِ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷③_بخش اول_بدترین دردی که می‌توان...

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط