🖤پادشاه من🖤 پارت 4

یونا : چوب تو کونت بکنم تعظیم کن همه تعظیم کردن تو موندی « به صورت زمزمه »
ا.ت : تو فضولی نمیزاری شوهرامو ببینم بعدشم اخه خیلی کراشن میبینمشون خودمو گم میکنم
یونا : چس مغز الان اونا نقاب زدن اصن تو از کجا فهمیدی عزیزم نه میخوام بدونم چجوری تشخیص میدی کراشن یا نه؟
ا.ت : چیزی که بیان است چه حاجت به بیان است « بچه ها شمرده شمرده بخونید »
یونا: اصن اونا تورو چس شونم حساب نمیکنن داری خودتو جر میدی
ا.ت: اوکی بابا یه گهی خوردیم از ده جا بهمون ریدی

از زبان ا.ت

شوهرای کراشم رفتن اتاقشون یکی از دست راست هاشون اومد رو به روی خدمه ها و گفت بلند شید همه خدمه ها وایسادن و سر دسته ی ارباب گف

سر دسته : توجه داشته باشید هفته ی دیگه یه مهمونی بزرگ بر پا میکنیم عمارت باید برق بزنه و همه چی باید عالی پیش بره چون کسایی که با ارباب دشمنن هم میان از الان تا یک هفته وقت دارید .


که اجوما گفت............



«بچه ها اصلا حمایت نمیشه من دارم زحمت میکشم اگر خوشتون نیومد بهم بگین ادامه ندم»
دیدگاه ها (۴۵)

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

fake kook part*³⁴ ا/ت: ولی من اونموقع دروغت گفتم دوست نداشت...

پارت ۱۱تهیونگ: بادیگاردارو صدا میزنم که بیان ببرنش چون نمیخا...

مافیای جذاب من p4

"فیک عشق ناخواسته" پارت۱۶ا/ت: خوب دیگه بریم سر کار. یونا: را...

اربابان من الان دو هفته از اومدن میا به این عمارت گذشته اون ...

۶۳

دو پارتی به عنوان خواهر کوچیکه باجی _ پارت ۱

جراح من💙p20

love Between the Tides⁵⁷یونا دوهیون(دوست یونا) دوهیون: چیکار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط