{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آتشت سرد است و یخبندان تنم

آتشت سرد است و یخبندان تنم
دوزخی می‌خواهد از عصیان، تنم

سر کشم؛ افسار می‌خواهم چه‌کار؟
خاک‌ باش و پنجه‌ی طوفان، تنم

دامنم را نذر بستر کرده‌ام
سفره‌ی بی‌تابی‌ات را نان، تنم

سنگی و هی می‌خراشد سال‌هاست
سنگ را با چنگ یا دندان، تنم

سال‌ها از صخره‌ات سَرخورده‌ام
سال‌ها از صخره‌ات ویران، تنم

با تو صرف نیستن شد هستِ من
درد دارد؛ دردِ بی‌درمان، تنم...
دیدگاه ها (۱)

چشم مستت چه کند با من بیمار امشباین دل تنگ من و این تن بیمار...

ز کینه دور بُوَد سینه ای که من دارمغبار نیست بر آیینه ای که ...

تو شاعرانه ترین ادعای یک غزلیمن آخرین قدم از ردپای بارانمتو ...

می‌شود من به هوای توکمی مست کنمبوسه بر چشم تو و هرچهدر آن هس...

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

آتشت سرد است و یخبندان تنمدوزخی می‌خواهد از عصیان، تنمسر کشم...

آتشت سرد است و یخبندان تنمدوزخی می‌خواهد از عصیان، تنم سر کش...

🍁یخبندان🍁

جان به قربان امامی که ز ما پنهان است!

آوا با هق‌هقی که سینه‌اش را می‌درید دست‌های آهنین جونگکوک را...

قاسم امیری

بهمن مهرابی شاعر خرم آبادی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط