{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زندگی ، شاید ،

زندگی ، شاید ،
شعرِ پدرم بود که خواند

چایِ مادر که مرا گرم نمود
نانِ خواهر که به ماهی ها داد

زندگی ، شاید ،
لبخندیست که دریغش کردیم !

#سهراب_سپهری
دیدگاه ها (۱)

زندگی همیشه در اتفاق‌های بزرگ خلاصه نمی‌شود؛ گاهی تمام زیبای...

نقطه ی آرامش

جمعه‌ مبارکرفیقان جانم… 🍂🧡امروز اگر اناریبی‌هوا از دستتان غل...

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

پدرم نیست ...

سهراب سپهری شاعر و نقاش

اين زن  حواسِ درستى ندارد!هر صبح، چاى در دو فنجان می‌ريزد،بل...

سلام و احترام 🌹آدم‌های بزرگ قامتشان بلندتر نیست! خانه‌شان بز...

داستان کودکانه «ستاره‌ای که در قلب ما می‌درخشد» به نویسندگی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط