{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادِچشمت به دلم آمد و درگیرم ڪرد

یادِچشمت به دلم آمد و درگیرم ڪرد
رشتهء طُرّهء تو بسته به زنجیرم ڪرد

رنگِ چشمانِ خُمارت دل و دینم را بُرد
تابِ مژگانِ بلندت ز جهان سیرم کرد

گرچه با برقِ نگاهت به دلم جان دادی
تیغِ ابرویِ ڪجَت ڪشتهء شمشیرم ڪرد

من به درگاهِ خدایم چه گناهی کردم
که تو و عشق تو را طالع و تقدیرم ڪرد

دلِ بی صبر و قرارم به درونِ سینه
همچو مرغی ز قفس پر زد و دلگیرم ڪرد

نازنین! ڪم گله از پیریِ این عاشق ڪن
غمِ دوری ز نگاهِ تو مرا پیـــــرم ڪرد
دیدگاه ها (۳)

یادِچشمت به دلم آمد و درگیرم ڪردرشتهء طُرّهء تو بسته به زنجی...

‍یادِچشمت به دلم آمد و درگیرم ڪردرشتهء طُرّهء تو بسته به زنج...

#فاضل_نظریمـن آسمـان پُـر از ابرهاے دلگیـرماگـر تـو دلـخورے ...

من آسمان پر از ابرهای دلگیرم اگر تو دلخوری از من ، من از خود...

من آسمان پر از ابرهای دلگیرماگر تو دلخوری از من ، من از خودم...

من آسمان پر از ابرهای دلگیرماگر تو دلخوری از من،من از خودم س...

گر چه تیر از نگهت آمد و دلگیرم کرددر غم دام فریبای تو زنجیرم...

من آسمان پر از ابرهای دلگیرماگر تو دلخوری از من ، من از خودم...

#بفرمایید_شعرヅمن آسمان پر از ابرهای دلگیرماگر تو دلخوری از م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط