{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادِچشمت به دلم آمد و درگیرم ڪرد

یادِچشمت به دلم آمد و درگیرم ڪرد
رشتهء طُرّهء تو بسته به زنجیرم ڪرد

رنگِ چشمانِ خُمارت دل و دینم را بُرد
تابِ مژگانِ بلندت ز جهان سیرم کرد

گرچه با برقِ نگاهت به دلم جان دادی
تیغِ ابرویِ ڪجَت ڪشتهء شمشیرم ڪرد

من به درگاهِ خدایم چه گناهی کردم
که تو و عشق تو را طالع و تقدیرم ڪرد

دلِ بی صبر و قرارم به درونِ سینه
همچو مرغی ز قفس پر زد و دلگیرم ڪرد

نازنین! ڪم گله از پیریِ این عاشق ڪن
غمِ دوری ز نگاهِ تو مرا پیـــــرم ڪرد...
دیدگاه ها (۵)

‍یادِچشمت به دلم آمد و درگیرم ڪردرشتهء طُرّهء تو بسته به زنج...

یادِچشمت به دلم آمد و درگیرم ڪردرشتهء طُرّهء تو بسته به زنجی...

گر چه تیر از نگهت آمد و دلگیرم کرددر غم دام فریبای تو زنجیرم...

من آسمان پر از ابرهای دلگیرماگر تو دلخوری از من، من از خودم ...

#فاضل_نظریمـن آسمـان پُـر از ابرهاے دلگیـرماگـر تـو دلـخورے ...

من آسمان پر از ابرهای دلگیرم اگر تو دلخوری از من ، من از خود...

من آسمان پر از ابرهای دلگیرماگر تو دلخوری از من ، من از خودم...

من آسمان پر از ابرهای دلگیرماگر تو دلخوری از من،من از خودم س...

من آسمان پر از ابرهای دلگیرماگر تو دلخوری از من، من از خودم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط