یادچشمت به دلم آمد و درگیرم رد

یادِچشمت به دلم آمد و درگیرم ڪرد
رشتهء طُرّهء تو بسته به زنجیرم ڪرد

رنگِ چشمانِ خُمارت دل و دینم را بُرد
تابِ مژگانِ بلندت ز جهان سیرم کرد

گرچه با برقِ نگاهت به دلم جان دادی
تیغِ ابرویِ ڪجَت ڪشتهء شمشیرم ڪرد

من به درگاهِ خدایم چه گناهی کردم
که تو و عشق تو را طالع و تقدیرم ڪرد

دلِ بی صبر و قرارم به درونِ سینه
همچو مرغی ز قفس پر زد و دلگیرم ڪرد

نازنین! ڪم گله از پیریِ این عاشق ڪن
غمِ دوری ز نگاهِ تو مرا پیـــــرم ڪرد...
دیدگاه ها (۵)

علت عاشقی ام دست کریمانه ی توستچشم امید من آقا به در خانه ی ...

سلام به "آنها"  که همیشه دم دست هستند...آدم هایی که عجله ندا...

من از زندان نمیترسم...!!!نه از حبسش...نه ازمرگش...نه ازپاییز...

چشمهایت را آرام بگشا و با عشق ،به خداوند سلام کن . . . نور خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط