گر چه تیر از نگهت آمد و دلگیرم کرد
گر چه تیر از نگهت آمد و دلگیرم کرد
در غم دام فریبای تو زنجیرم کرد
رهگذر بودی وآن دم گذر از ما کردی
که دو چشمان سیاهت به تو درگیرم کرد
شیوه ی چشم سیاه تو به شب می ماند
که به امید سحرگاه،مرا پیرم کرد
من ز ابهام شب عشق تو می ترسیدم
تا مرا قدرت احساس تو چون شیرم کرد
آنچنان غم ز دو چشمان تو پیدا می شد
که مرا از هوس شادی خود،سیرم کرد
گرچه همراه نبودی ز تو من خوشحالم
که به بیراه خوش عشق تو تقدیرم کرد
در شب عشق تو هامون شده ویرانه مپرس
که چگونه هوس عشق تو شبگیرم کرد
در غم دام فریبای تو زنجیرم کرد
رهگذر بودی وآن دم گذر از ما کردی
که دو چشمان سیاهت به تو درگیرم کرد
شیوه ی چشم سیاه تو به شب می ماند
که به امید سحرگاه،مرا پیرم کرد
من ز ابهام شب عشق تو می ترسیدم
تا مرا قدرت احساس تو چون شیرم کرد
آنچنان غم ز دو چشمان تو پیدا می شد
که مرا از هوس شادی خود،سیرم کرد
گرچه همراه نبودی ز تو من خوشحالم
که به بیراه خوش عشق تو تقدیرم کرد
در شب عشق تو هامون شده ویرانه مپرس
که چگونه هوس عشق تو شبگیرم کرد
- ۲.۸k
- ۳۰ دی ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط