{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاتمی از آن جنس آدم‌هایی است که حتی اگر هم بخواهی، از یاد

خاتمی از آن جنس آدم‌هایی است که حتی اگر هم بخواهی، از یادت نمی‌رود.

نشسته‌ای و داری یک کتاب خوب ورق می زنی‌، از خواندنش متعجب می‌شوی که چگونه در ایران اجازه چاپ گرفته، تاریخ انتشارش را نگاه می‌کنی،‌‌ هزاروسیصدوهفتادونه.

فیلم خوبی می‌بینی‌، متعجب می‌شوی، پایان : هزاروسیصدوهشتادویک.

مقاله‌ای می‌خوانی، در باب حقوق زنان، هزاروسیصدوهشتادوسه.

تنها نقطه اشتراک همه اینها یک دوره، یک نگاه،یک اسم : خاتمی.

پای اینترنت نشسته‌ای و وبگر‌دی می‌کنی، یک سری واژه جلوی چشمانت رژه می‌روند : «اصلاحات» ، «تساهل» ، «تسامح» ، «مردم سالاری دینی» ، «بهار احزاب» ، «تشکل‌های مدنی» ، «انجمن صنفی روزنامه نگاران» ، «حکومت قانون» ، «گفتگوی تمدنها» ، «نفی افراطی‌گری» ، «صندوق ذخیره ارزی» ، «نفت ده دلاری» ، … از همه ی اینها که مخرج مشترک بگیری، تنها به یک اسم می‌رسی‌ :
سید محمد خاتمی.

سایت‌ها و روزنامه‌های «اقتدارگرایانِ منصب‌نشین» و همچنین «براندازانِ فرنگ‌نشین»، با آن همه تنفر از هم، یک هدف و عمل مشترک هم دارند :
دشنام به خاتمی.

دو تیغه قیچی افراطی‌گری، گردن اصلاح طلبی را نشانه رفته است و برای این منظور چه کسی بهتر از خاتمی.

نمی توان خاتمی را ندید.
خاتمی همه جا هست :
در روزنامه‌هایی که دیگر پرشمار نیستند،
در خانه ی سینمایی که تازه دوباره باز شده است،
در کتابهایی که دیگر اجازه نشر ندارند.
...

خاتمی اینجاست. پیش دوست، پیش دشمن. در یاد ما و در دل ما.

گاهی دلمان تنگ می‌شود برایت، سید!

گاهی دلتنگ آن روزها می‌شویم که یک ایران، امید بود.
گاهی دلمان می‌خواهد که می‌رفتیم به آن روزها و همانجا می‌ماندیم.
آن روزها که با تو خندیدیم، با تو گریستیم.
آن روزها که صندوق رأی را که می‌دیدیم، دلمان قرص بود.
آن روزها که بیرون از وطن هم سرمان بلند بود.
آن روزها که به دانشگاه می‌آمدی و ما فریاد می‌کشیدیم و تو با لبخند آراممان می‌کردی.
آن روزها که می‌گفتی :‌ «من از ایرانِ سرفراز آمد‌ه‌ام»

آن روزها گذشت و امروز …
دیوارت هنوز کوتاه‌ترین است، سید!

هنوز هم کسی جز تو خشممان را خریدار نیست. دلهایمان شکسته، قلبمان جریحه‌دار است، غرورمان هم ترک برداشته.
گاهی دلمان برایت تنگ می‌شود و از ته دل آرزو می‌کنیم که باشی و ما همراهت عاشق اسلام و ایران.
دیدگاه ها (۵۸)

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

🧕دختــرِ ایران زمیـن، هجـومِ دشمن ببیـن🚨🚨شعر إخطارِ سنگین در...

𝑨𝒇𝒕𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 “𝑰 𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒀𝒐𝒖”𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐اولین نشانه خیلی کوچک بود.آ...

وقتی جوانی می‌گذردوقتی جوانی می‌گذرددل آدم نازک‌تر می‌شود؛ ن...

پروانه جان

و چهل روز گذشت...💔*چهل روزه که تو از تهران رفته ای...چهل روز...

🔴 روزنامه اعتماد: چرا عده‌ای جنگ را راه حل اول می‌دانند؟ / چ...

پارت اول — جایی میان ماجونگ‌کوک همیشه فکر می‌کرد عشق یعنی پی...

جنگ تاب آوری ✍ سید علیرضا آل‌داود در میدان جنگ ترکیبی-شناختی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط