روانی منP17
هانا:خب توی والیبال حواسم پرت شد و توپ خورد توی سرم
تهیونگ:الان بهتری؟
هانا:یکم درد میگیره ولی خوبم
تهیونگ:میخوای بریم بیمارستان؟
هانا:نه نه نمیخوام..او راستی یکی هم برام دمنوش و شکلات گذاشته بود..خوردم
تهیونگ:اره من گفته بودم برات بیارن پرنسس
هانا:عه!مرسی تهیونگی..خببب چیکار کنیم
تهیونگ:نظرت چیه با زندگی مافیایی آشنات کنم فرشته؟(چشمک)
هانا:جالب بنظر میاد حتمااا(خنده)
تهیونگ:پس بیا بریم اتاق کارم تا بهت بگم کوچولو
هانا:اتاق کار؟چه باحالللل بریمممم
ویو هانا
با تهیونگ رفتیم سمت اتاق کارش
در رو برام باز کرد..چقدر خوش رنگه
چراغ های زرد با دیوار های مشکی
ترکیب باحالیه
تهیونگ رفت روی صندلیش نشست
تهیونگ:بشین پرنسس
رفتم سمت یدونه از اون صندلی ها تا اومدم بشینم تهیونگ گفت
تهیونگ:اونجا نه عزیزم..اینجا(به پاش اشاره کرد)
هانا:آم اونجا؟چیزه من..
تهیونگ:پرنسس نه و نوچ نداریم..یا میشینی یا باید بشینی..ددیت اینو میخواد بیب
ددی؟یا حسیننننننن
اوکی هانا به حرفش گوش بده
رفتم سمتش و روی پاش نشستم
تهیونگ:زندگی مافیای ما از گدایی شروع میشه
من خدمتکار قدرتمندترین رئیس زن مافیا بودم
زیاد تحقیر میشدم و کتک میخوردم
یه روز قرار بود طبق معمول من رو کتک بزنه…عصبی شدم و یه چاقو روی میز بود
هانا:با همون چاقو کشتیش درسته؟
تهیونگ: اره پرنسس ولی وقتی کشتمش حس خوبی داشتم..تمام حرصم رو روی اون جنازه خالی کردم
و بعد کشتن اون زن من جاشو گرفتم و تونستم الان رتبه ی اول بین مافیاها باشم و خب رتبه ی اول بودن هم مسئولیت داره هم غرور..
هانا:چجوری اومدی تیمارستان؟
تهیونگ:آهه بیب سوال خوبی بود..این عمارت تحت هیچ شرایطی قابل دسترس نیست
نه ردیابی میشه نه نابود!ولی یکی از خدمتکار ها منو لو داد..
هانا:او..هنوز اینجاست
تهیونگ:اره هنوز اینجاست..البته خودش نه روحش!
هانا:چقدر راحت آدم میکشی
تهیونگ:آدمی که به من همینجا خیانت کنه همینجا هم کشته میشه!
هانا:(ترس)
تهیونگ:ولی کاری به پرنسسم ندارم..البته اگه کاری نکنه که عصبی بشم..من عشقم رو آزار نمیدم!!
هانا:هوف..فکر کردم مثل فیلما الان تفنگ درمیاری و میکشیم
تهیونگ:هومم نه نه چرا باید پرنسسم رو بکشم؟عمرا
هانا:خب ادامه بده درمورد زندگی مافیایی
تهیونگ:زندگی مافیایی پیچیده هست
هرجا میری باید تفنگ داشته باشی..موقع جنگ اگه بمیری اونی که تورو کشته جاتو میگیره..هرچی مقامت بالاتر باشه دشمنهات بیشتر میشه ..به عنوان مافیا باید دکتر شخصی،پاساژ شخصی،ارایشگاه شخصی،برده ی شخصی داشته باشی
هانا:برده؟یعنی من…
تهیونگ:نه نه تو برده نیستی..برده معنای متفاوتی داره..من برده دارم ولی تو نیستی..تو همسر من و ملکه ی این عمارتی
هانا:خب با برده ها چیکار میکنین؟
تهیونگ:وقتی عصبانی هستیم روی اون خالی میکنیم..اگه بخوایم اصلی بودن مواد رو بفهمیم به خوردشون میدیم..وقتی حوصلمون سر میره اونارو اذیت میکنیم ولی برای پیج دارک وب برده ها بیشتر میشن
هانا:خب خیلی دلم میخواد بگم جالبه ولی ترسناکه
تهیونگ:پرنسس هرگز نمیزارم درگیر این چیزا بشی!تو پرنسس هستی…پرنسس ها چیکار میکنن؟هیچکار فقط خوشی میکنن
هانا:(خنده)
تهیونگ:هرگز این خنده رو از من نگیر..
هانا:چرا باید اینکارو کنم؟(خنده)خبب بریم سوال بعدی..زن های مافیا چیکار میکنن؟
تهیونگ:سوال خوبی بود..خب اونها در مهمونی ها با همسرشون هستن..همیشه لباس مشکی میپوشن..درمورد کار های خونه اونها نظر میدن و هرگز نباید درمورد کار های همسرشون چیزی بفهمن! و لباس عروسشون باید مشکی باشه
هانا:هوووو چقدر بیکاری
تهیونگ:ملکه و پرنسس ها هیچکاری نمیکنن
تهیونگ:الان بهتری؟
هانا:یکم درد میگیره ولی خوبم
تهیونگ:میخوای بریم بیمارستان؟
هانا:نه نه نمیخوام..او راستی یکی هم برام دمنوش و شکلات گذاشته بود..خوردم
تهیونگ:اره من گفته بودم برات بیارن پرنسس
هانا:عه!مرسی تهیونگی..خببب چیکار کنیم
تهیونگ:نظرت چیه با زندگی مافیایی آشنات کنم فرشته؟(چشمک)
هانا:جالب بنظر میاد حتمااا(خنده)
تهیونگ:پس بیا بریم اتاق کارم تا بهت بگم کوچولو
هانا:اتاق کار؟چه باحالللل بریمممم
ویو هانا
با تهیونگ رفتیم سمت اتاق کارش
در رو برام باز کرد..چقدر خوش رنگه
چراغ های زرد با دیوار های مشکی
ترکیب باحالیه
تهیونگ رفت روی صندلیش نشست
تهیونگ:بشین پرنسس
رفتم سمت یدونه از اون صندلی ها تا اومدم بشینم تهیونگ گفت
تهیونگ:اونجا نه عزیزم..اینجا(به پاش اشاره کرد)
هانا:آم اونجا؟چیزه من..
تهیونگ:پرنسس نه و نوچ نداریم..یا میشینی یا باید بشینی..ددیت اینو میخواد بیب
ددی؟یا حسیننننننن
اوکی هانا به حرفش گوش بده
رفتم سمتش و روی پاش نشستم
تهیونگ:زندگی مافیای ما از گدایی شروع میشه
من خدمتکار قدرتمندترین رئیس زن مافیا بودم
زیاد تحقیر میشدم و کتک میخوردم
یه روز قرار بود طبق معمول من رو کتک بزنه…عصبی شدم و یه چاقو روی میز بود
هانا:با همون چاقو کشتیش درسته؟
تهیونگ: اره پرنسس ولی وقتی کشتمش حس خوبی داشتم..تمام حرصم رو روی اون جنازه خالی کردم
و بعد کشتن اون زن من جاشو گرفتم و تونستم الان رتبه ی اول بین مافیاها باشم و خب رتبه ی اول بودن هم مسئولیت داره هم غرور..
هانا:چجوری اومدی تیمارستان؟
تهیونگ:آهه بیب سوال خوبی بود..این عمارت تحت هیچ شرایطی قابل دسترس نیست
نه ردیابی میشه نه نابود!ولی یکی از خدمتکار ها منو لو داد..
هانا:او..هنوز اینجاست
تهیونگ:اره هنوز اینجاست..البته خودش نه روحش!
هانا:چقدر راحت آدم میکشی
تهیونگ:آدمی که به من همینجا خیانت کنه همینجا هم کشته میشه!
هانا:(ترس)
تهیونگ:ولی کاری به پرنسسم ندارم..البته اگه کاری نکنه که عصبی بشم..من عشقم رو آزار نمیدم!!
هانا:هوف..فکر کردم مثل فیلما الان تفنگ درمیاری و میکشیم
تهیونگ:هومم نه نه چرا باید پرنسسم رو بکشم؟عمرا
هانا:خب ادامه بده درمورد زندگی مافیایی
تهیونگ:زندگی مافیایی پیچیده هست
هرجا میری باید تفنگ داشته باشی..موقع جنگ اگه بمیری اونی که تورو کشته جاتو میگیره..هرچی مقامت بالاتر باشه دشمنهات بیشتر میشه ..به عنوان مافیا باید دکتر شخصی،پاساژ شخصی،ارایشگاه شخصی،برده ی شخصی داشته باشی
هانا:برده؟یعنی من…
تهیونگ:نه نه تو برده نیستی..برده معنای متفاوتی داره..من برده دارم ولی تو نیستی..تو همسر من و ملکه ی این عمارتی
هانا:خب با برده ها چیکار میکنین؟
تهیونگ:وقتی عصبانی هستیم روی اون خالی میکنیم..اگه بخوایم اصلی بودن مواد رو بفهمیم به خوردشون میدیم..وقتی حوصلمون سر میره اونارو اذیت میکنیم ولی برای پیج دارک وب برده ها بیشتر میشن
هانا:خب خیلی دلم میخواد بگم جالبه ولی ترسناکه
تهیونگ:پرنسس هرگز نمیزارم درگیر این چیزا بشی!تو پرنسس هستی…پرنسس ها چیکار میکنن؟هیچکار فقط خوشی میکنن
هانا:(خنده)
تهیونگ:هرگز این خنده رو از من نگیر..
هانا:چرا باید اینکارو کنم؟(خنده)خبب بریم سوال بعدی..زن های مافیا چیکار میکنن؟
تهیونگ:سوال خوبی بود..خب اونها در مهمونی ها با همسرشون هستن..همیشه لباس مشکی میپوشن..درمورد کار های خونه اونها نظر میدن و هرگز نباید درمورد کار های همسرشون چیزی بفهمن! و لباس عروسشون باید مشکی باشه
هانا:هوووو چقدر بیکاری
تهیونگ:ملکه و پرنسس ها هیچکاری نمیکنن
- ۱۸.۱k
- ۲۵ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط