{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عمارت مافیا

عمارت مافیا

قسمت ⁶
رفتم پایین تا صبحونه بخورم
هنوز تو شک بودم
جونگکوک چه‌طور تونست همچین کاری کنه
صبحونه رو خوردم و رفتم بالا و لباس بیرونی پوشیدم چون میخواستم برم بیرون با هانا
[هانا دوست صمیمی نیلسو ]
از خونه زدم بیرون و رسیدم سر قرار

نیلسو : سلامممم

هانا : سلاممم چه خبر خیلی وقته ندیدمت از اون موقعی که ازدواج کردی

نیلسو : بیا کلی چیز باید بهت بگم

هانا :باشه

نیلسو : (اتفاق امروز صبح رو گفت تو قسمت ⁵ هست )

هانا : واقعاااا !

نیلسو : آره

هانا : نیلسو تو واقعا جونگکوک رو دوست داری ؟

نیلسو : نمیدونم شاید ..

هانا : وایییییی(ذوق ) بیا بریم خرید

دیدگاه داستان:
نیلسو و هانا رفتن خرید گشتن تا اینکه شب شد

نیلسو : من خیلی خستم

هانا : منم بیا بریم خونه

نیلسو : باشه خدافظ

هانا : خدافظ

دیدگاه جونگکوک:
رفت پیش تهیونگ و باهم کلی باهم بودیم
و تهیونگ گفت

تهیونگ : جونگکوک

جونگکوک : بله

تهیونگ : میتونم امشب بیام خونتون

جونگکوک کمی مکث کرد

جونگکوک : باشه

دیدگاه نیلسو :
رفتم خونه دیدم این دوتا (تهیونگ و جونگکوک) دارن مشروب میخورن

تهیونگ : کاری نمی‌کنیم

جونگکوک : راست میگه

نیلسو : ببین همرو خودتون جم میکنیدا

جونگکوک و تهیونگ : باشهههه.....

نیلسو : عن (زیر لب)

دیدگاه نیلسو :
رفتم تو اتاقم تا بخوابم که .....
قسمت بعدی ......می‌کنن
دیدگاه ها (۲۸)

پارت ۱۱بعد از حرفی که جونگکوک زد، هر دو چند لحظه ساکت موندن....

این خوبه دیگه کارو عوض کردم خوب بریم به ادامه ای فیک#نفرتی_ع...

سیلام بیبی های من 😍🎀 چطورین ؟🧸 بریم برای پارت گذاری ؟😎بزن بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط