{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رویت آن سو میکنی ، تا باز می بینی مرا

رویت آن سو میکنی ، تا باز می بینی مرا

در قدم برداشتن ها می شتابی خب که چه


مثل آهویی کــه گم کرده ست راه خانه اش

اینچنین بی تاب و غرق التهابی خب که چه
دیدگاه ها (۲)

من کــه جز بوسه ندارم هیــچ کاری با لبتاینهمه لب میگزی در اض...

باز شهرآورد ِ بین "نه" و "آری" گفتنتبازی لبهای قرمز، چشم آبی...

موی خود بر شانه میریزی شرابی خب که چهمست میرقصی در آیینه حسا...

آدما به اندازه ی ناگفته هایشان از هم دور می شوند...نه به اند...

می نویسمـ دوستتــ دارمـبخوان دلمـ برایتــ تنگــ شدهمی نویسم ...

#طُ ] از آن اتفاق‌هایی هستیکه آدم برایشاندلیل پیدا نمی‌کند....

آیت الله انصاری همدانی:« در اذن دخول زیارت امام رضا علیه الس...

پآرت¹¹*ویو سر میز شام*نوا با غذاش ور میرفت نمیخوردیونگیم هم ...

خانه‌ای که نباید باز می‌شدباران شدیدی می‌بارید.ات از پشت شیش...

امشب دلم از دوری‌ات پیوسته بارانی‌ستحال دلم آشفتــــــــــــ...

مادرم نیست

زن هاآن شبی کهدوستت دارمِدلخواهشان را می شنوندبا گوشواره می ...

خاطراتِ معلق در نور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط