{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من آن مفهومِ مجرد را جُسته ام،

من آن مفهومِ مجرد را جُسته ام،
پای درپای آفتابی بی مصرف!،که پیمانه میکنم
باپیمانه ی روزهای خویش که به چوبین کاسه ی جذامیان تشابح دارد،،،!
پیمانه ها به چهل«40» رسید واز آن برگذشت،
افسانه ی سرگردانی ات،!ای قلب دربه در
به پایان خویش نزدیک میشود..............
دیدگاه ها (۲)

به من گفت او:«لبی باید بوسید»بدو گفتم من:«لبِ مارِ شکست را!ر...

میکشم پای بر این جاده ی پرت،،میزنم گام براین راه عبوس،،،پای ...

عشق آمد ودردم از جان گریخت.خود درآن دم که به خواب میرفتم،!آغ...

نخستین نگاهی، که ما را بهم دوخت! نخستین سلامی، که درجان ...

من آن مفهوم مجرد را جسته ام...

من آن مفهومِ مجرد را جُسته‌ام.پای‌درپای آفتابی بی‌مصرفکه پیم...

من آن مفهومِ مجرد را جُسته‌ام ...پای‌درپای آفتابی بی‌مصرفکه ...

امروز را زندگی کن،حرمت اعتبار خود راهرگز در میدان مقایسه ی خ...

ای روزهای خوب که در راهید!ای #جاده های گمشده در #مه !ای روزه...

سرباز داری یوس . : گهی به قدح انیشه نیک... نظر کنید .

| چهار فصل زندگی |میدانی در زندگی گاهی میتوانی سال های سال ک...

این روزها که می گذرد ، هر روز احساس می کنم که کسی در باد فری...

..به نام خدا.حاکمی ماهرترین نقاش مملکت خود را مامور کرد که د...

🕛 این روزها که می گذرد، هر روزاحساس می کنم که کسی در بادفریا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط