من آن مفهومِ مجرد را جُسته ام،
من آن مفهومِ مجرد را جُسته ام،
پای درپای آفتابی بی مصرف!،که پیمانه میکنم
باپیمانه ی روزهای خویش که به چوبین کاسه ی جذامیان تشابح دارد،،،!
پیمانه ها به چهل«40» رسید واز آن برگذشت،
افسانه ی سرگردانی ات،!ای قلب دربه در
به پایان خویش نزدیک میشود..............
پای درپای آفتابی بی مصرف!،که پیمانه میکنم
باپیمانه ی روزهای خویش که به چوبین کاسه ی جذامیان تشابح دارد،،،!
پیمانه ها به چهل«40» رسید واز آن برگذشت،
افسانه ی سرگردانی ات،!ای قلب دربه در
به پایان خویش نزدیک میشود..............
- ۳۰۲
- ۱۵ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط