me
الان داره بیرون بارون میاد.رعد و برق هم میزنه..منم دیگه از رعد و برق نمیترسم و قایم نمیشم زیر پتو بجاش میرم تو حیاط و زیر بارون دراز میکشم.
قطره های بارون پشت سر هم می ریزن رو صورتم و من به جای اینکه مثل بچهگیام دهنمو وا کنم تا قطره های بارون بریزه تو دهنم و هیچوقت هم نمیریخت،پلکامو میبندم و فقط به صدای بارون گوش میدم،بارون تندتر میشه منم خیس تر میشم،رعد و برق میزنه آسمون روشنِ روشن میشه عین روز! صدای داد زدن میاد،صدای مامانمه که میگه بیا داخل تا نمردی دختر! خندم میگیره ولی اهمیت نمیدم،اینبار با صدای بلندتر صدام میزنه و پشت صداش یه رعد دیگه میزنه.دیگه مثل بچهگیام نمیترسم.
راستی من کی بزرگ شدم؟ دقیقا کی؟
نیمه تمام
+قطعه ایی از واقعیت
_و سکوت
"ر.کاف"
قطره های بارون پشت سر هم می ریزن رو صورتم و من به جای اینکه مثل بچهگیام دهنمو وا کنم تا قطره های بارون بریزه تو دهنم و هیچوقت هم نمیریخت،پلکامو میبندم و فقط به صدای بارون گوش میدم،بارون تندتر میشه منم خیس تر میشم،رعد و برق میزنه آسمون روشنِ روشن میشه عین روز! صدای داد زدن میاد،صدای مامانمه که میگه بیا داخل تا نمردی دختر! خندم میگیره ولی اهمیت نمیدم،اینبار با صدای بلندتر صدام میزنه و پشت صداش یه رعد دیگه میزنه.دیگه مثل بچهگیام نمیترسم.
راستی من کی بزرگ شدم؟ دقیقا کی؟
نیمه تمام
+قطعه ایی از واقعیت
_و سکوت
"ر.کاف"
- ۱۸.۱k
- ۲۶ آبان ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط