me

الان داره بیرون بارون میاد.رعد و برق هم میزنه..منم دیگه از رعد و برق نمیترسم و قایم نمیشم زیر پتو بجاش میرم تو حیاط و زیر بارون دراز میکشم.
قطره های بارون پشت سر هم می ریزن رو صورتم و من به جای اینکه مثل بچه‌گیام دهنمو وا کنم تا قطره های بارون بریزه تو دهنم و هیچوقت هم نمیریخت،پلکامو میبندم و فقط به صدای بارون گوش میدم،بارون تندتر میشه منم خیس تر میشم،رعد و برق میزنه آسمون روشنِ روشن میشه عین روز! صدای داد زدن میاد،صدای مامانمه که میگه بیا داخل تا نمردی دختر! خندم میگیره ولی اهمیت نمیدم،اینبار با صدای بلندتر صدام میزنه و پشت صداش یه رعد دیگه میزنه.دیگه مثل بچه‌گیام نمیترسم.
راستی من کی بزرگ شدم؟ دقیقا کی؟

نیمه تمام

+قطعه ایی از واقعیت
_و سکوت

"ر.کاف"
دیدگاه ها (۰)

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

پارت ۱۰..خب مصلا جشن تموم شد و همه رفتن....اینجا قراره اتفاق...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:⁵⁵ویو: اتتلفن خونه زنگ خورد.خدمتکا...

سفید و سیاه🤍🖤قسمت ۲۷آتسوشی هنوز داره آروم انگشتاشو روی گونه‌...

عمارت مافیا 🍷✨️قسمت ۲ دیدگاه داستان:نیلسو رفت پیش جونگکوک و...

دوپارتی هیونجین

داستان دل نشین خودم🥲 یه روزی هانما، از هانماهای شهر، یعنی ا...

𝗣𝗮𝗿𝘁𝟭𝟮@هعی اومیدوارم که خوشبخت شین -هومتهیونگ رفت -انگار روم...

***### 🖤 **رمان: ازدواج اجباری با یک مافیا**### **فصل دوم - ...

🌱دکتر گفته نباید بهت فکر کنم گفته اگه عادت کنم به فکر نکردن ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط