{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بنال ای بلبل مسکین که آوازت غمی دارد

بنال ای بلبل مسکین که آوازت غمی دارد
بهار از باغ بی‌برگی پریشان دفتری دارد

بنال ای دل، بنال ای دل، دل بی‌تاب بی‌ساحل

که دریا در شب طوفان شکوه دیگری دارد
رهایم کن که از آواز تا پرواز راهی نیست

قفس تصنیف آزادی است تا بلبل پری دارد
سبوی تشنه در صحرا به شوق باده می‌نالد

نمی‌بیند مگر باران که چشمان تری دارد
زمستان سر کن ای بلبل که هر غم آخری دارد..
دیدگاه ها (۲)

با من بیا زیبای من! تا عشق مهمانت کنم..دردی اگر داری بگو باب...

بنال ای بلبل مسکین که آوازت غمی داردبهار از باغ بی‌برگی پریش...

روی لب های تو وقتی ردی از لبخند نیستدر وجودم سنگ روی سنگ دیگ...

از بس شبیه شمع چکیدم دلم گرفت... از بس دویدم و نرسیدم دلم...

بنال ای بلبل مسکین که آوازت غمی داردبهار از باغ بی‌برگی پریش...

بنال ای بلبل مسکین که آوازت غمی داردبهار از باغ بی‌برگی پریش...

بخوان ای خسرو آواز، که آوازت باده ای داردبهار از باغ بی‌برگی...

باز کن نغمه جانسوزی ازآن ساز امشبتا کنی عقده ی اشک از دل من ...

باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشبتا کنی عقده اشک از دل من ب...

باز کن نغمه جانسوزی ازآن ساز امشبتا کنی عقده ی اشک از دل من ...

باز کن نغمه جانسوزی ازآن ساز امشبتا کنی عقده ی اشک از دل من ...

باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشبتا کنی عقده اشک از دل من ب...

باز کن نغمه جانسوزی از آن ساز امشبتا کنی عقده اشک از دل من ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط