{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گلهای سرخ را توی چمدانم کاشتم

گلهای سرخ را توی چمدانم کاشتم
باران را توی حنجره ام...
پرنده ای نشسته روی موهایم و شعر میخواند
من صدایش را توی دفترم می نویسم
اینهمه دلتنگی را کجای دلم خاک کنم ؟؟
نخ و سوزن مهرت کو؟!
هر تکه ام را غمی به دندان گرفته و...
همیشه یک گوشه ی این دنیا سنجاق بودم
یک روز برگ گلدان کوچکت
یک روز دکمه ی پیراهنت
یک روز چشم های خیره ی گنجشکی
یک روز دخترکی غمگین
یک روز...
یک روز اما
در آغوشت گل خواهم داد.
یک روز که غمِ تو را نداشته باشم
غم دنیا به درک!!
دیگر چه اهمیتی دارد
دلم هزار تکه باشد؟؟
آنروز هزار بار
در آغوشت
خواهم مرد...
دیدگاه ها (۱)

گلهای سرخ را توی چمدانم کاشتمباران را توی حنجره ام...پرنده ا...

ڪَلهای سرخ را توی چمدانم ڪاشتمباران را توی حنجره ام...پرنده ...

از بوی تو، از چشم هایت، از تنت رفتماز چشم های خیس بر پیراهنت...

چرا از تو نگویم ؟چرا اشک های تو را نسرایم ؟وقتی همه ی دریاها...

حسنت را فقط حسن یوسف عاشق می داند وبس... همان که خودت کاشتی ...

راستش هول میشوم وقتی ب عکس هایت نگاه میکنم... چشمانت مرا درگ...

**photo & text by me**باذن الله ... بسم الله ...قصه از حنجره...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط