وقتی خیس از باران به خانه رسیدم،

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم،
برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟
خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟
پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد!
اما، مادرم، در حالی که موهای
مراخشک می کرد گفت: امان از باران بی موقع…


این است معنی مادر….....
دیدگاه ها (۲)

🩷 hׁׅ֮υׁׅꭈׁׅtׁׅ — پارت پنجمچند روز بعد...ا/ت از ساختمان دانش...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

رمان لونا و ویلیام قسمت ۴

★دستبند ما؟!...p⁴پدرم که از تعجب و عصبانیت هیچی نمیگفت، با د...

فاصله یک لبخند تا جنون

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

رمان لونا و ویلیام : قسمت ۱۴

زیبای کوچک فریبکار

007-آلما ویسکی - پارت ۴۹

فیک جونگکوک خواب های واقعی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط