#شهید_حسین_مشتاقی

#شهید_حسین_مشتاقی
🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼


🌸نخستین باری که حسین حرف رفتن به سوریه را پیش کشید آذر ۹۴ بود و درست وقتی که از ماموریت زاهدان برگشته بود. مادر در ان روزها از طریق اخبار و رسانه‌ها در جریان کامل بحران سوریه بود: «سال گذشته درست بعد از اینکه از ماموریت زاهدان برگشت، گفت که می‌خواهد به سوریه برود. من گفتم:«مادر جان! من پیش خانمت شرمنده می‌شوم که تو دو بچه کوچک دوقلو را دائم می‌گذاری می‌روی، نگهداری‌شان هم سخت است.»

🌼مادر رو به عروسش می‌کند و می‌خواهد حرف دل مشترکشان را بازگو کند: «الان که به این موضوع با عارفه خانم صحبت می‌کنیم، می‌گوییم اگر من و او اصرار می‌کردیم که به سوریه نرود شاید نمی‌رفت، وابستگی من و حسین جان خیلی شدید بود اما همیشه می‌ترسیدم مانع رفتنش شوم و فردا در شهر و جاده تصادف کند و شرمندگی‌ امام زمان و رهبر برایم بماند که جلوی سربازش را برای جهاد علیه کفار گرفتم.»


🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼

🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼🍀🌼

🌸مادر است دیگر، با همه دل‌نگرانی‌های مادرانه‌اش. دلش شور حسینش را می‌زند و همسر جوان و دوقلو‌های یک‌سال و نیمه‌اش. خبر شهادت همرزم و همشهری حسین «حاج عبدالرحیم فیروزآبادی» در آن شهر کوچک به سرعت پیچیده بود و وقتی بعد از ۵۰ روز از سوریه برگشت اولین چیزی که به او گفت این بود که حسین آقا دیگر بس است!

🌸صدای مادر از یادآوری سخنان حسین می‌لرزد: «مامان از تو توقع ندارم چنین حرفی بزنی. می‌دانی سوریه چه خبر است؟ زمینه ظهور امام زمان آنجا دارد فراهم می‌شود. مظلومیت شیعه‌ها را در سوریه نمی‌بینی؟ نمی‌دانی بر سر زنان و دختران سوریه چه بلایی می‌آورند؟ اگر ما نرویم فردا بچه‌های ما به همین روز می‌افتند، آنها به ایران می‌آیند و جنگ داخل کشور خودمان اتفاق می‌افتد. تو می‌خواهی ما پشت رهبر را خالی کنیم؟»


‍ . #یارب_به_فضل_واحسان_تغییرده_قضارا #و_أکثروا_الدعاء_بتعجیل_الفرج_فإن_ذلک_فرجکم #بخوان_دعای_فرج #فقط_حیدر_امیرالمومنین_است #حیا #حجاب #مذهبی_ها_عاشق_ترند #اللهم_لعن_سقیفه #اللهم_لعن_الجبت_و_الطاغوت #با_ادب_باشیم #صلوات #مناجات #زندگی_خوب #انتقام_سخت #رهبری #رمضان #عکس_نوشته #بخون #تلنگر #مهدویت #فاطمیه #مذهبی #شهادت #شهدا #محرم #غدیر #ولایت #امامت #قرآن_کریم #برائت #تولی #ظهور #دعای_فرج #هنر_زندگی #اهل_بیت #ثقلین #رافصی #اربعین #زیارت #فرهنگی #تربیتی #ویسگون #نور #ظلمت #وحدت #حدیث #شبهه #ما_بیخیال_سیلی_مادر_نمیشویم #علی_علی
دیدگاه ها (۲)

مادری که آرزوی پسر پنج‌ساله‌اش را باور نکردآنچه امروز بیش از...

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

خسف | قصه بیست و پنجم: امام سجاد (ع) (بخش پایانی)

قصه هفدهم: مسلم بن عقیل (بخش پایانی)

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش اول)

🔻آمریکا در ایران سفارتخانه ندارد ولی ده‌ها سفیر دارد! (بخش ا...

پارت ۴۰ — «آخرین فرصت»صبح روز سوم، یورا دیگر شبیه چند روز قب...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝒆’𝒔 𝑪𝒉𝒐𝒊𝒄𝒆Part 36چند روز از برگشتن ویولت و هوسوک به...

قصه نوزدهم: یاران امام حسین (ع) (بخش پایانی)

خسف | قصه بیست و ششم: صحیفه سجادیه (بخش پایانی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط