پارت یک

صبح روز اول کار ا/ت

ا/ت پاشد رفت یک حمام ۱۰ مین گرفت بعد رفت روتین پوستی شو انجام دا و

لباس پوشید و یه میکاپ لایت کرد و رفت صبحونه خورد داشت با آرامش

می خورد که فهمید دیرش شده مثلا روز اول کارش بود 🙄😐

رسید به کافه

ا/ت:سلام

صاحب کافه : سلام امید وارم روز اولت خوب باشه

ا/ت:ممنونم

بعد چند ساعت صاحب کافه دید که ا/ت کارش خیلی خوبه به ا/ت گفت

صاحب کافه:ا/ت کارت عالیه من میرم خونه توهم یکم دیگه برو

ا/ت:ممنونم چشم

ا/ت کمی اونجا بود که یه مرد قد بلند جذاب با مو های بلند و با چند تا بادیگارد

پشتش اومد کافه

ا/ت: خوش اومدید چی میل دارید

فلیکس: من یه ایس لاته میخوام

ا/ت :چشم

ا/ت براش سفارش رو برد

فلیکس نگاش کرد دید داره قلبش تند تند میزنه اما چرا

ا/ت بعد از اینکه فلیکس رفت کافه رو بست و رفت خونه
دیدگاه ها (۲)

𝐏𝐀𝐑𝐓 𝟐| پسرِ کافه‌ی طبقه‌ی دومبعد از آن روز، یونگی را چند با...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

سناریو بونتن پارت۸

سناریو ران پارت یک

وقتی حواست نیست یهو میری تو اتاق میبینی لخ*ت مادرزادن😂بنگچان...

ساعت سه شب بود که فلیکس بخاطر گرمای زیاد بدنش از خواب بیدار ...

سناریو سو پارت اخر

(وقتی داره ادا در میاره که قهره)یک روز کاملا عادی بود که جون...

پارت 5

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط