{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

☆دوپارتی☆

☆دوپارتی☆

𓆩𐙚..وقتی هم استادته و هم همسرت..𐙚𓆪
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پارت ۱ | آقای جئون

ساعت نزدیک یازده شب بود.

خانه ساکت بود و تنها نور چراغ‌های کنار تخت، فضای اتاق را روشن می‌کرد.

نایا روی تخت دراز کشیده بود و تقریباً کامل در آغوش جونگ‌کوک جا گرفته بود. سرش روی سینه‌ی او بود و یک پایش را هم روی پای جونگ‌کوک انداخته بود.

جونگ‌کوک با یک دست موهایش را آرام نوازش می‌کرد.

نایا: کوک...

جونگ‌کوک: هوم؟

نایا: فردا من اونجا چی بخورم ها؟

جونگ‌کوک لبخند زد و به صورتش نگاه کرد.

جونگ‌کوک: گشنت شد، کارت رو بهت می‌دم. برو هرچی خواستی بخر، بچه.

نایا لبخند زد.

نایا: پس گرسنه نمی‌مونم؟

جونگ‌کوک: نه.

نایا: قول؟

جونگ‌کوک: قول.

نایا دوباره سرش را روی سینه‌ی او گذاشت.

چند لحظه سکوت گذشت.

جونگ‌کوک آرام گفت:

جونگ‌کوک: نایا.

نایا: جانم؟

جونگ‌کوک: بیا یکم آزمون فردا رو مرور کنیم.

نایا همان‌طور که چشم‌هایش بسته بود، اخم کوچکی کرد.

نایا: الان؟

جونگ‌کوک: آره. فقط چند سؤال.

نایا: خوابم میاد...

جونگ‌کوک: ده دقیقه.

نایا: پنج دقیقه.

جونگ‌کوک: هفت.

نایا لبخند زد.

نایا: باشه...

اما قبل از اینکه حتی از جایش تکان بخورد، چند دقیقه بعد نفس‌هایش آرام و منظم شد.

جونگ‌کوک پایین را نگاه کرد.

خوابش برده بود.

لبخند محوی زد.

جونگ‌کوک: بازم من موندم و یه دانش‌آموز تنبل...

پتو را رویش کشید و موهایش را از صورتش کنار زد.

جونگ‌کوک: بخواب، بچه.


---

صبح روز بعد، نایا با عجله وارد کالج شد.

و درست چند دقیقه بعد، جونگ‌کوک وارد کلاس شد.

کت رسمی مشکی، ساعت ساده روی مچ دست و همان چهره‌ی جدی همیشگی.

همه می‌دانستند نایا همسر اوست.

اما در کلاس؟

هیچ فرقی با بقیه نداشت.

جونگ‌کوک برگه‌های آزمون را پخش کرد.

وقتی به میز نایا رسید، فقط یک جمله گفت:

جونگ‌کوک: موفق باشید، خانم جئون.

نایا آرام لبخند زد.

نایا: ممنون، استاد.

آزمون شروع شد.

پنج دقیقه گذشت.

ده دقیقه...

نایا به سؤال سوم رسید و خشک شد.

هیچ‌چیز یادش نمی‌آمد.

آرام زیر لب گفت:

نایا: وای...

جونگ‌کوک از جلوی کلاس نگاهش کرد.

اما چیزی نگفت.

او معلم بود.

نه شوهرش.


---

یک ساعت بعد، آزمون تمام شد.

نایا برگه‌اش را تحویل داد و با خیال راحت از کلاس بیرون رفت.

اما عصر همان روز، وقتی در دفتر جونگ‌کوک را زد، آن آرامش دیگر وجود نداشت.

جونگ‌کوک: بفرمایید.

نایا وارد شد.

جونگ‌کوک پشت میز نشسته بود و یک برگه جلویش قرار داشت.

نایا: استاد؟

جونگ‌کوک نگاهش کرد.

جونگ‌کوک: بشین.

نایا نشست.

جونگ‌کوک برگه را جلویش گذاشت.

جونگ‌کوک: این نمره‌ی شماست.

نایا نگاه کرد.

صورتش افتاد.

نایا: ...هفتاد و چهار؟

جونگ‌کوک چیزی نگفت.

نایا آرام لبش را گاز گرفت.

نایا: من می‌تونم جبرانش کنم.

جونگ‌کوک: می‌دونم.

لحنش آرام بود، اما کاملاً جدی.

جونگ‌کوک: مشکل اینه که دیشب قرار بود درس بخونیم.

نایا سرش را پایین انداخت.

نایا: خوابم برد.

جونگ‌کوک: می‌دونم.

چند ثانیه سکوت.

چشم‌های نایا کم‌کم خیس شد.

جونگ‌کوک فوراً نفس عمیقی کشید.

از دیدن اشک‌هایش متنفر بود.

اما نمی‌توانست فقط چون عاشقش بود، قانون را کنار بگذارد.

جونگ‌کوک: نایا...

نایا با صدای کوچکی گفت:

نایا: ببخشید.

جونگ‌کوک نرم‌تر شد.

جونگ‌کوک: من ازت عصبانی نیستم چون اشتباه کردی. ازت عصبانی‌ام چون می‌دونم بیشتر از این توانایی داری.

نایا سرش را بالا آورد.

جونگ‌کوک برگه را کنار گذاشت.

جونگ‌کوک: امشب تنبیه داری.

نایا با تعجب نگاهش کرد.

نایا: چه تنبیهی؟

جونگ‌کوک: بعد از شام، دو ساعت کامل درس می‌خونی.

نایا لب‌هایش را جمع کرد.

نایا: دو ساعت؟

جونگ‌کوک: بله.

نایا: یک ساعت و نیم؟

جونگ‌کوک ابرو بالا انداخت.

نایا: باشه... دو ساعت.

جونگ‌کوک بالاخره لبخند خیلی کوچکی زد.

جونگ‌کوک: آفرین.

نایا از جایش بلند شد.

اما قبل از خروج، برگشت و با شیطنت گفت:

نایا: بعدش بغلم می‌کنی؟

جونگ‌کوک چند ثانیه نگاهش کرد.

جونگ‌کوک: اگر درست درس بخونی.

نایا خندید.

نایا: قبوله، آقای جئون.

در بسته شد.

جونگ‌کوک به در نگاه کرد و زیر لب گفت:

جونگ‌کوک: این دختر واقعاً نقطه‌ضعف منه...
دیدگاه ها (۱۲)

☆دوپارتی، پارت آخر☆𓆩𐙚..وقتی هم استادته هم همسرت..𐙚𓆪ـــــــــ...

𓆩𐙚..چندپارتی درخواستی..𐙚𓆪ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

تک پارتی، تهکوک | «قرار نبود عاشقت بشم»ساعت نزدیک دو نیمه‌شب...

بچها درخواستی دارین؟ درخواستی هاتون رو بگید(برای چند پارتی ی...

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

معاملهp25جونگ‌کوک هنوز سرش روی بازوی تهیونگ بود. چند لحظه به...

معاملهp24جونگ‌کوک چند لحظه ساکت ماند. هنوز بی‌جان روی دست‌ها...

معامله p19چند روز گذشت.حال جونگ‌کوک بهتر شده بود.دیگر دستگاه...

پارت سوم_جایی میان ما تهیونگ تا صبح نتوانست بخوابد.حرف‌های م...

White Lotus | Part 34چند ساعت بعد...مراسم تمام شده بود.بیشتر...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۵۷: شب قبل از رفتنکم‌کم جمعیت خانه کمتر شد...

معامله p16جونگ‌کوک انگشت‌هایش را آرام روی ملحفه کشید.«دردم خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط