{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

معامله

معامله
p28

جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.

چند لحظه به تهیونگ که هنوز خواب بود نگاه کرد. بعد آرام نزدیک رفت و روی تخت، کنار او نشست.

لب‌هایش را جمع کرد و با صدای خواب‌آلود گفت:

«بوس...»

تهیونگ تکان نخورد.

جونگ‌کوک کمی بغض کرد.

«بوس... بوس...»

تهیونگ بالاخره چشم‌هایش را باز کرد و با صدای گرفته‌ی خواب‌آلود گفت:

«صبح بخیر، امگای غرغرو.»

جونگ‌کوک با بغض جواب داد:

«من هنوز بوس نگرفتم.»

تهیونگ چند ثانیه نگاهش کرد.

بعد دستش را بالا آورد، صورت جونگ‌کوک را آرام بین دست‌هایش گرفت و یک بوسه‌ی کوتاه روی پیشانی‌اش گذاشت.

«حالا؟»

جونگ‌کوک لب‌هایش را جمع کرد.

«لبم...»

تهیونگ آهی کشید، اما این بار لبخند خیلی کوچکی زد.

«باشه.»

یک بوسه‌ی کوتاه و آرام روی لب‌های جونگ‌کوک گذاشت.

جونگ‌کوک فوراً لبخند زد و بغضش محو شد.

«بالاخره!»

تهیونگ دوباره چشم‌هایش را بست.

«حالا بذار بخوابم.»

جونگ‌کوک با خوشحالی گفت:

«باشه... ولی من اینجام.»

تهیونگ زیر لب گفت:

«می‌دونم.»
دیدگاه ها (۵)

چندپارتی جونگ کوک

فیک تهکوک | جایی که اعتماد مرد

سناریو

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۴ | «یک کلمه‌ی کو...

پارت ۳۵ 🖤 | پایانغروب شده بود و همه کنار دریا جمع شده بودیم....

تکپارتی تهیونگ

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۱: جواب واقعیچند ثانیه سکوت بینشان ماند.ح...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

پارت آخر

چند پارتی جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط