{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی از خانه اش راضی نبود، از دوستش که بنگاه املاک داشت خ

مردی از خانه اش راضی نبود، از دوستش که بنگاه املاک داشت خواست تا خانه اش را بفروشد . . .

دوستش یک آگهی نوشت و آنرا برایش خواند :
خانه ای زیبا که در باغی بزرگ و آرام قرار گرفته ، تراس بزرگ مشرف به کوهستان ، اتاق های دلباز و پذیرایی و ناهار خوری وسیع . . .

صاحبخانه تا متن آگهی را شنید، گفت:
این خانه فروشی نیست ، در تمام مدت عمرم میخواستم جایی داشته باشم مثل این خانه ای که تو تعریفش را کردی . . .

خیلی وقت ها نعمت هایی که در اختیار داریم را نمی بینیم و قدرشان را بخوبی نمیدانیم..،
چون به بودنشان عادت کرده ایم...!
دیدگاه ها (۱)

مردی از خانه اش راضی نبود،از دوستش که بنگاه املاک داشت خواست...

🦋مردی از خانه اش راضی نبود، از دوستش که بنگاه املاک داشت خوا...

مردی از خانه اش راضی نبود، ازدوستش که بنگاه املاک داشت خواست...

🍁 @...khoda#پندانه ✍ گاهی به نعمت‌هایمان عادت می‌کنیم🔹مردی ا...

✅ مثل ماهی توی آب که دنبال آبه ...

مردی از خانه ای که در آن سکونت داشت زیاد راضی نبود . بنابرای...

✍ بسیار زیبامردی از خانه ای که در آن سکونت داشت زیاد راضی نب...

مردی از خانه ای که در آن سکونت داشت زیاد راضی نبود ، بنابرای...

السلام علی المهدی عجل الله

مردی از خانه ای که در آن سکونت داشت زیاد راضی نبود ، بنابرای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط