{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در وادیِ من چشم چرانی کردند.

در وادیِ من چشم چرانی کردند.

در صحن ِ حَرم تکه پرانی کردند



در خانه ی من عشق خدایی می کرد

بانوی هنر، هنرنمایی می کرد



من زیستنم قصه ی مردم شده است

یک تو، وسط زندگیم گم شده است
دیدگاه ها (۱)

گاهی چشم‌ها را روی یک رویا می‌بندیم،اما خاطره‌اش هر شب در دل...

#روز_دختر_مبارک😍 برای دختران زاگرس همان هایی که لبخند شان بو...

🧕مادرِ مهدیه و امین احمدزاده…😭 چه کسی می‌داند در سکوتِ خانه‌...

اگر بخوام غیر از گرونی چیزی بگم که دلم رو گرم کنه از چشم‌های...

از تو شهرم قفس است ای همه آزادی منغم مرا هم‌نفس است ای تو هم...

آدمیزاد عجب قصه‌ی عجیبی‌ست؛گاهی برای به‌دست آوردنِ دنیا می‌د...

خانه‌ای کوچک…اما قلبی بزرگ‌تر از تمام مسیر.در راه حسین(ع)، د...

نورِ چَشمانَماین روزا برای من زیباترین روزهای زندگیم بوده ، ...

پدرم نیست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط