{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روبرویت گلوله و باتوم، پشت سر خنجر رفیقانت

روبرویت گلوله و باتوم، پشت سر خنجر رفیقانت

توی دنیای دوست داشتنی!! بهترین دوست، دشمنت باشد

دل به آبی آسمان بدهی، به همه عشق را نشان بدهی

بعد، در راه دوست جان بدهی... دوستت عاشق زنت باشد!

چمدانی نشسته بر دوشت، زخم هایی به قلب مغلوبت

پرتگاهی به نام آزادی مقصد ِ راه آهنت باشد

عشق، مکثی ست قبل بیداری... انتخابی میان جبر و جبر

جام سم توی دست لرزانت، تیغ هم روی گردنت باشد

خسته از «انقلاب» و «آزادی»، فندکی درمیاوری... شاید

هجده «تیر» بی سرانجامی، توی سیگار «بهمنت» باشد SH.N
دیدگاه ها (۲)

ناگهان زنگ می زند تلفن،ناگهان وقتِ رفتنت باشد مرد هم گریه می...

ناگهان زنگ مـی زند تلفن، ناگـــهان وقت رفتنت باشد... مرد هم ...

شعر مهدی موسوی ناگهان زنگ مـی زند تلفن، ناگـــهان وقت رفتنت ...

ناگهان زنگ می زند تلفنناگهان وقت رفتنت باشدمرد هم گریه می کن...

چمدانی نشسته بر دوشتزخمهایی به قلب مغلوبتپرتگاهی بنام ازادی...

روبرویت گلـولــــه و باتـوم، پشت ســــر خنــــجر رفیقـــــان...

روبرویت گلوله و باتومپشت سر خنجر رفیقانتتوی دنیای دوست داشتن...

روبرویت گلوله و باتوم پشت سر خنجر رفیقانت توی دنیای دوست داش...

ناگهان زنگ میزند تلفنناگهان وقت رفتند باشد،مَرد هم گریه میکن...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِاَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط