{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناگهان زنگ می زند تلفن

ناگهان زنگ می زند تلفن
ناگهان وقت رفتنت باشد
مرد هم گریه می کند وقتی
سر من روی دامنت باشد

بکشی دست روی تنهاییش
بکشد دست از تو و دنیات
واقعا عاشق خودش باشی
واقعا عاشق تنت باشد

روبرویت گلوله و باتوم
پشت سر خنجر رفیقانت
توی دنیای دوست داشتنی!
بهترین دوست، دشمنت باشد

دل به آبی آسمان بدهی
به همه عشق را نشان بدهی
بعد، در راه دوست جان بدهی
دوستت عاشق زنت باشد!

چمدانی نشسته بر دوشت
زخم هایی به قلب مغلوبت
پرتگاهی به نام آزادی
مقصد ِراه آهنت باشد

عشق، مکثی ست قبل بیداری
انتخابی میان جبر و جبر
جام سم توی دست لرزانت
تیغ هم روی گردنت باشد

خسته از «انقلاب» و «آزادی»
فندکی درمیاوری، شاید
هجده «تیر» بی سرانجامی
توی سیگار «بهمنت» باشد

سید مهدی موسوی
دیدگاه ها (۵)

.مدعی دید کراواتم و غرید چو شیرگفت این چیست که بر گردن توست ...

نیمه شب پریشب گشتم دچار کابوس‏دیدم به خواب حافظ، توی صف اتوب...

یادت باشه. . ..

باعرض سلام خدمت استاد بزرگوار و عزیز جناب :..(( مهران مدیری ...

پارت چهاردهم: کاغذهایِ پاره‌وپورهلیها به اتاقش پناه برد و در...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹²_بخش اول_هرگز با کسی که سعی کرده شخصیت شما را...

ستاره‌ای به نام اتروز یکشنبه‌ی هیجان‌انگیزی در سئول بود. بزل...

تک پارتیعشقی بدون شرط مکان : دره ی ...ویلیام جیمز موریارتی پ...

میبخشی پارت ۵

پارت چهارمویو ا/تشینیچیرو با چهره ای سراسیمه و گیج شده از مغ...

روبرویت گلوله و باتوم، پشت سر خنجر رفیقانتتوی دنیای دوست داش...

شعر مهدی موسوی ناگهان زنگ مـی زند تلفن، ناگـــهان وقت رفتنت ...

ناگهان زنگ مـی زند تلفن، ناگـــهان وقت رفتنت باشد... مرد هم ...

ناگهان زنگ می زند تلفن،ناگهان وقتِ رفتنت باشد مرد هم گریه می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط