عشق رمانتیک من

عشق رمانتیک من
❤😎پارت ۳۸

که گوشیم زنگید

تهیونگ: عشقم کجایی

هانیل: خونه ام

تهیونگ: حوصله ات سر رفته؟ میخوای بیام پیشت؟

هانیل: نه

تهیونگ: بالاخره تو هم عاشقم شدی؟

هانیل: نه حوصله پاچه گرفتن الان ندارم وگرنه که ازت متنفرم

تهیونگ: اشکالی نداره یواش یواش درست میشی عروسکم

هانیل: برو بمیر بابا

و گوشیشو خاموش کرد و به خواب فرو رفت

ویو لارا

لارا: تصمیم به رفتن نداری؟

جکسون: چرا الان میرم

و یه چشمک زد بهم

رفتم تو اتاق که دیدم هانیل خوابه منم رفتم تا استراحت کنم که شب سرحال باشم موقع ارائه

ویو هینا

خب جمع کنید خودتونو بسه دیگه برای شب باید بریم مراسم هانیل

جی: چه مراسمی؟

هینا: فضای جدیدی که هانیل و لارا باهم طراحی کردن میخوان به نمایش بزارن و ماهم باید بریم

جی: من میام

جونکوک: منم همراه با زنم میریم

جی: اون دختر مائه ها اونقدر ها هم احساس مالکیت نکن روش

جونکوک: دیگه دختر نیست عزیزم کجای کاری😈

هینا: عه عه ببند دهنتو برای اذیت کردن من میگه وگرنه که من سالمم خب من میرم لباس عوض کنم

جی: منم میرم خونه برای شب آماده شم

هینا: باشه تو خودت برو من با جونکوک میام

جی: باشه

و جی رفت
دیدگاه ها (۶)

اورلورا

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

ممنون که میخونین این داستان واقعی نیست

((جوانه عشق درقلبی سنگی))part:17(ویو تهیونگ)از خونه که اومدی...

عشق خیانت انتقام

پارت هفتم‌ ویو تهیونگ: چند ساعته دارم دنبالشون میرم بلکه شای...

Do I love him, or do I hate him?p:³رفتم جلوی در مهد کودک تا ...

My dady پارت⑥«ویو ات» سانا: خب ات داداشم داره میاد دنبالمونا...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

رمان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط