{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان

#رمان
پارت 11
#عشق_در_تاریکی
~•. ~•.~•. ~•. ~•. ~•. ~•.
_سوجین خفه شو
تهیونگ میره جلو و گردن سوجین رو میگیره و فشار میده
_دیگه نبینم ات رو اذیت کنی
&ت تهیونگ دار دارم خفه میشم (دست تهیونگ رو چنگ میکشه)
بعدش تهیونگ دستشو برمیداره و میره پیش ات
سوجین همینجوری سرفه میکنه و میگه
&باورم نمیشه برای اون دختره دارشتی منو خفه میکردی و از اونجا میره تهیونگ به ات میگه
_میخوای بریم
~رییس من دوست دختر واقعیت نیستم چرا داری این کارو میکنی
_چون الان خدمتکارم نیستی باید دوست دختر الکی من باشی
~من نمیتونم نمیشه
_چرا میشه
_دیگه رییس صدام نکن تهیونگ خوبه
~باشه
و میرن پایین
ویو سوجین
گلوم خیلی میسوخت رفتم تو اتاق جی وو و نشستم رو صندلی از دختره خیلی بدم میاد خیلی برای همین به جکس گفتم از دختره برام اطلاعات جمع کنه
صدای در اتاق به صدا در اومد
& بیا تو
✓خانم از دختره براتون اطلاعات اووردم
& خوبه بزارش رو میز و برو بیرون
داشتم پرونده دختره رو میخوندم که دیدم یتیمه و همه درس های مدرسشو بورسیه گرفته
& ات خانم برات دارم
ویو ساعت 11شب
ویو تهیونگ
ازوقتی ات رو اووردم پایین تو فکر بوده
دیدم خمیازه کشید پس بهش گفتم بیا بریم خونه اونم قبول کرد از همه تشکر کردیم و رفتیم تو ماشین و حرکت کردیم وسط راه دل ات درد گرفت و خیلی به خودش میپیچید بهش گفتم
_چیه مریض شدی؟
~چی؟ نه هیچی نشده
ویو ات
تو ارامش بودم که یهو نه نه نه چرا الان خیلی دلم درد میکرد
ویو تهیونگ
فهمیدم چی شده
_میرم برات بخرم جایی نرو
~ممنون
از ماشین پیاده شدم رفتم یه سوپر مارکت یه پاکت مشکی برداشتم نمی دونستم کدومو باید بردارم
از هر کدوم دوتا برداشتم
زنه فروشنده یه جوری نگام میکرد
_برای دوست دخترمه
" اها باشه باشه
کارتو کشید و اومدم تو ماشین از درد به خودش پیچیده بود و خوابش برده بود
سعی کردم سریع برسیم خونه که لباسش کثیف نشه بخاری رو روشن کردم رسیدیم خونه هنوز خواب بود بیدارش کردم و رفتیم تو از کشو کمد یه دست لباس برداشت و رفت تو حموم لباس هارو پوشید و اومد بیرون رو تخت خوابید
منم رفتم کارامو بکنم ساعت 2و نیم شب بود که صدای کلید انداختن تو در اومد رفتم ببینم کیه دیدم مان و جی وونه جی وون رفت تو اتاقش و مامان گفت
* ما میخوایم فردا بریم ولی مامان بزرگت و ابجیت میان حواست باشه ها
_مامان ات چیز شده
*وای مریض شده؟
_میشه اینجوریم گفت ولی چیز شده چیزه
*اها. باشه سعی کن چیزای سرد بهش ندی زیاد جایی نره و زیاد کار نکنه و... .
_باشه شب بخیر
*شب بخیر
رفتم بالا دیدم ات خوابه رفتم پشت سرش خو
دیدگاه ها (۱)

رمان

راستی این لباس ات

رمان

وقتی بهت خیانت میکنه p2ات: باشه بریم ویو فردا شب ات: رفتم سر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط