{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و آخرین شمع...👌❤🍀

و آخرین شمع...👌❤🍀

🦋 🦋و آخرین شمع با قامتی شکس
پک عمیقی بر وجودش زد🦋 🦋
ریه هایش پر شد از آه🦋 🦋
دود دور سرش چرخید🦋 🦋
سوخت🦋 🦋
تمام شب را گریان،🦋 🦋
بیداری میکشید🦋 🦋
به تک تک چراغ های خاموش شهر🦋 🦋
قول فرداهایی روشن را میداد🦋 🦋
اما اشک هایش🦋 🦋
هیچ دامنی را خیس نمیکرد🦋 🦋
دیگر شانه ای برای عاشقانه های🦋 🦋
«پروانه اش»🦋
نداشت🦋 🦋
آب میشد🦋 🦋
«پروانه»🦋
تصدقش میرفت🦋 🦋
و بیشتر آب میشد🦋 🦋
به آخر رسیده بود🦋 🦋
و هیچ خبر نداشت🦋 🦋
این سوختن🦋 🦋
«پروانه ی»🦋
بی تاب را هم🦋 🦋
به آتش کشیده است...📷📸
#آرامکده
دیدگاه ها (۰)

خواب دیدم...👌❤🍀🦋🦋🦋 🦋خواب دیدم ما را بریدندو به کارخانه چوب ب...

قهوه ات را بنوش...👌❤🍀بی دغدغه ی فرداییکه آمدنش راهیچ تقویمی ...

میم مثِ مادر...👌❤🍀🦋🦋🦋 یک نفر هست که همیشه،🦋 هوای بی قراری ها...

لاتَکسر قلباً أتاکَ شَوقاً!...👌❤🍀دلی که با اشتیاق به سمتت آم...

پارت ۳۳ (بازم هشدار👁🫵)ساسکه تقریبا زیپ ژاکت ناروتو را کامل پ...

سایه کاپل: جونگ کوک ، سویونسبک؟ تک پارتی ( Rose ) _ "نه.. نه...

#pain#P¹⁰⁹#Season²برای تهیونگ سوال شد که چرا صورتش رو نکشیده...

شبی که ماه رقصید...

پارت ۱۵ایتاچی از شدت گرما روی پوستش عرق کرده بود، دود ریه ها...

پارت ۱۸سگ توی جادهداشت دنبالکاکاشی میگشت.جاده خالی بود. سگ س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط