{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاطره ای از شهید مهرداد خواجویی

خاطره ای از شهید مهرداد خواجویی

قبل از عملیات کربلای ۴، چند نفر از بچه ها می بایست از جزیره امّ الرصاص عبور کنند و بروند توی آب راه پشت جزیره برای شناسایی پل هایی که عراقی ها آن‌جا نصب کرده بودند. اگر عراقی هایی که توی جزیره بودند می‌دیدندشان، هم آتش سنگینی می ریختند روی مواضع مان و هم در روند اجرای عملیات مشکل پیش می آمد.

یک شب، مهرداد و چند نفر دیگر زدند به آب برای شناسایی. خلاف جهت آب شنا کردند و تا نزدیک جزیره رفتند. برای اینکه احتمال دیده شدن شان را صفر کنند، از وسط جزیره عبور نکردند؛ با شنا جزیره را دور زدند.

توی آب راهِ پشت جزیره قایق گشتیِ عراقی دیده بودشان. رفته بودند زیر آب و از هم جدا شده بودند و خودشان را به عقب رسانده بودند.

شب بعد، هرچند عراقی ها منتظر غواص های ایرانی بودند اما مهرداد خودش به تنهایی رفت شناسایی. مثل شب گذشته، خلاف جهت آب شنا کرد، جزیره ام الرصاص را دور زد و پل هایی را که عراقی ها ساخته بودند شناسایی کرد.

برگرفته از کتاب مهرداد(خاطرات شهید مهرداد خواجویی )

امروز به نیابت از شهید مهرداد خواجویی یک کار خیر انجام بدیم و دیگران رو هم به این کار خیر دعوت کنیم حتی با یک صلوات
خدا قبول کند ان شاءالله

یاد و خاطره تمامی شهدای گرانقدر گرامی باد
جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و شادی ارواح طیبه شهدای گرانقدر و روح امام راحل ره صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
دیدگاه ها (۰)

قورباغه هایی که مامور خدا بودند!

فیک : بین راندها

گام برداشتن در جاده عشق هزینه می خواهد !هزینه هایی که انسان ...

خاطره ای از شهید مصطفی چمران از زبان خود شهید توی کوچه پیرمر...

عصر پنجشنبه است یادی کنیم از شهدای گرانقدر و همچنین از در گ...

خاطره ای از شهدا شهید احمد کاظمی در رابطه با نبوغ آقا مهدی ...

خوشا دل سپردن به آواز آبخوشا سوختن در تب عشق نابخوشا آشنای غ...

شهید مهدی زین الدین :هر کس شب جمعه از شهدا یاد کند شهدا هم ا...

دومین سالگرد شهادت شهیدان حاج قاسم سلیمانی ابو مهدی المهندس ...

لذت زندگی به بندگی و لذت بندگی با شهادت کاملتر می شود ...امر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط