خاطره ای از شهید مصطفی چمران از زبان خود شهید

خاطره ای از شهید مصطفی چمران از زبان خود شهید

توی کوچه پیرمردی رو دیدم که روی
زمین سرد خوابیده بود...
سن و سالم کم بود و چیزی نداشتم تا کمکش کنم؛
اون شب رخت و خواب آزارم
می داد! و خوابم نمیبرد از فکرپیرمرد...
رخت و خوابم رو جمع کردم و روی زمین سرد خوابیدم می خواستم توی رنج پیرمرد شریک باشم اون شب، سرما توی بدنم نفوذ کرد
و مریض شدم .. !

اما روحم شفا پیدا کرد

امروز به نیابت از شهید مصطفی چمران یک کار خیر انجام بدیم و دیگران رو هم به این کار خیر دعوت کنیم حتی با یک صلوات
خدا قبول کند ان شاءالله

یاد و خاطره تمامی شهدای گرانقدر گرامی باد
جهت تعجیل در فرج آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و شادی ارواح طیبه شهدای گرانقدر و روح امام راحل ره صلوات
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجه
دیدگاه ها (۰)

شما صدای رهبر شهید ، امام سید علی خامنه‌ای رو می‌شنوید ، سخن...

امام سیدمجتبی خامنه‌ای حفظه الله تعالی: 🌷برای شهدای🇮🇷مظلوم و...

⭕️ عجایب دنیای ظهور🌴 درختانی که می‌شکنند!🌕 امام حسین علیه ال...

🔴 ابلیسِ ملعون خیلی خوب می‌داند که آمدنِ امام زمان (سلام الل...

dark life = 30

فیک تهیونگ

The Last Shadow

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p94شب، جنگل رو بلعیده بود.نور چراغ جلوی ...

Part "74"☆ویو هانا☆ساعت ۳ صبح بود. عمارت توی سکوتی سنگین و خ...

part 11با نیک به سمت میز رفتیم گفت:از این به بعد روی یه پروژ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط